گربه عزیزم میا
گربه عزیزم میا
پارتش یادم نمیاد🎀🙄
میا: اینا مهم نیست، الان باید پیداش کنم . مین:چه شکلی بود حالا؟
میا:یه پیر زن ، دقیقا شبیه اون فرشته تو سیندرلا بود . هییییییییئیییییی نکنه من سیندرلام ! مین خندید و گفت : تو اون دوتا خواهرای سیندرلا هم نیستی 😂💔 میا: تو هم یه گدای بدبختی تو داستان
مین:فشار نخور حالا، فعلا بشین درستو بخون فردا امتحان داریم. میا:جانمممم؟ امتحان؟ چه امتحانی؟ مین: ریاصی باهوش .
میا: این مهم نیست من قراره گربه بشم پس کسی که باید بخونه تویی گلم نه من
مین: مگه من صاحبت نیستم؟ میا :ااام چرا هستی. مین: کی با صاحبش اینجوری حرف زده؟ تازه من هر کاری بگم انجام میدی چون تو پت من هستی و منم صاحبت🐈⬛🎀 میا: باشه حالا صاحب جونم بیا بریم دیگه ،
(رفتن پیش یه دعا نویس یا همون جادوگر😂👍) وارد خونه طرف شدن و میا گفت: می_مین من یکم وحشت کردم ، تو هم مثل منی؟ مین: نه اصلا هم ترس نداره . بومم ( صدای بسته شدن در) میا: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ_ععععععععععععع این چی بوددد، مین:صدای بسته شدن در بود خانم ترسو
میا و مین وارد یه اتاق که بخشی از اون خونه بود شدن و یه آقای عجیب روی زمین نشسته بود و منتظرشون بود.
آقا: منتظرتون بودم، بفرمایید بشینید
مین: سلام، من قبلا هم بهتون موضوع گفتم پس بیاید زود تر این کارو حل کنیم . اقا: حتما . ایشون دوست دخترتون هست ؟ میا: نه !؟
دعا نویسه برگشت و به مین گفت: مگه تو نگفتی که دوست دخترمه؟ میا :جانم؟ مین: امممم، اممم، نه اشتباه شنیدی گفتم دختر نه دوست دختر .
آقا: نه من درست شنیدم ، ولش کن به کارمون ادامه بدیم خب میا خانم دستتو بده به من تا واست اون پیر زنو پیدا کنم و بگم کجاس. میا: باشه ( دستشو داد به یارو) مین آروم گفت:ایشش مگه مجبوری دستشو بگیری مرتیکه . اقا: چیزی گفتید؟ مین : نه اقا : اها اوکی .
دعا نویس بعد ۶ دقیقه دست میا رو رها کرد و به میا گفت...
#چا_وو_مین #رمان
پارتش یادم نمیاد🎀🙄
میا: اینا مهم نیست، الان باید پیداش کنم . مین:چه شکلی بود حالا؟
میا:یه پیر زن ، دقیقا شبیه اون فرشته تو سیندرلا بود . هییییییییئیییییی نکنه من سیندرلام ! مین خندید و گفت : تو اون دوتا خواهرای سیندرلا هم نیستی 😂💔 میا: تو هم یه گدای بدبختی تو داستان
مین:فشار نخور حالا، فعلا بشین درستو بخون فردا امتحان داریم. میا:جانمممم؟ امتحان؟ چه امتحانی؟ مین: ریاصی باهوش .
میا: این مهم نیست من قراره گربه بشم پس کسی که باید بخونه تویی گلم نه من
مین: مگه من صاحبت نیستم؟ میا :ااام چرا هستی. مین: کی با صاحبش اینجوری حرف زده؟ تازه من هر کاری بگم انجام میدی چون تو پت من هستی و منم صاحبت🐈⬛🎀 میا: باشه حالا صاحب جونم بیا بریم دیگه ،
(رفتن پیش یه دعا نویس یا همون جادوگر😂👍) وارد خونه طرف شدن و میا گفت: می_مین من یکم وحشت کردم ، تو هم مثل منی؟ مین: نه اصلا هم ترس نداره . بومم ( صدای بسته شدن در) میا: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ_ععععععععععععع این چی بوددد، مین:صدای بسته شدن در بود خانم ترسو
میا و مین وارد یه اتاق که بخشی از اون خونه بود شدن و یه آقای عجیب روی زمین نشسته بود و منتظرشون بود.
آقا: منتظرتون بودم، بفرمایید بشینید
مین: سلام، من قبلا هم بهتون موضوع گفتم پس بیاید زود تر این کارو حل کنیم . اقا: حتما . ایشون دوست دخترتون هست ؟ میا: نه !؟
دعا نویسه برگشت و به مین گفت: مگه تو نگفتی که دوست دخترمه؟ میا :جانم؟ مین: امممم، اممم، نه اشتباه شنیدی گفتم دختر نه دوست دختر .
آقا: نه من درست شنیدم ، ولش کن به کارمون ادامه بدیم خب میا خانم دستتو بده به من تا واست اون پیر زنو پیدا کنم و بگم کجاس. میا: باشه ( دستشو داد به یارو) مین آروم گفت:ایشش مگه مجبوری دستشو بگیری مرتیکه . اقا: چیزی گفتید؟ مین : نه اقا : اها اوکی .
دعا نویس بعد ۶ دقیقه دست میا رو رها کرد و به میا گفت...
#چا_وو_مین #رمان
- ۸۶
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط