زیر سقف سرد و کوتاه زمستانم چرا

زیر سقف ِ سرد و کوتاه ِزمستانم چرا؟
ازنگاه ِروشن ِخورشید پنهانم چرا؟

درطلوعِ ساده ی ِ احساس ِ سبز ِپونه ها
من پُراز حس ِغروب و برگریزانم چرا؟

فصل ِ آواز و گُل و پروانه و پروازها
بال و پَر بسته به کُنجی شَروه می خوانم چرا؟

در بهار ِعشق ِتو همسایه ی گُل می شدم
ساکن ِ این ناکجا آباد ِویرانم چرا؟

من که سر بر دامن ِگل های شب بو داشتم
سر به روی ِخرمن ِخار ِبیابانم چرا؟

می نشستم پای ِاحساس ِبلند ِنخل ها
همنشین و همدم ِخار ِمُغیلانم چرا؟

روح ِسرشار و زُلالی داشتم چون برکه ها
مثل مُردابم پُر از احساس ِنقصانم چرا؟

من که چتر ِمهربانی ِتو بر سر داشتم
زیر ِرگبار ِتگرگ و برف و بارانم چرا؟

سنگ ِتیپا خورده اَم در پیش ِپای این و آن
هرطرف می اُفتم امّا خود نمی دانم چرا؟

یک نفر آخر نمی گوید که دور از آفتاب
زیر ِسقف ِسرد و کوتاه زمستانم چرا؟
دیدگاه ها (۳۵)

تولدفاطیما جان با قلبی پرمهرمیگم تولدت مبارکدعاهایت را اجابت...

صبح یعنی سلام به خداوند پاکسلام به تو دوست من. سلام به همه خ...

دلِ من راست بگو دسته گلی دادی به آب؟که چنین خوار و خموشی و خ...

تولدباشو جانم با قلبی پرمهر تولدت رو تبریک میگم ازخدابهترین ...

yek tarafe part : 9

سناریو

༺༽ 𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐦𝐚𝐬𝐤 ༼༻𝐩𝐚𝐫𝐭:«𝟏𝟔» ★........★........ ★........★........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط