{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از صبح‌های دور از تو نگویم،

از صبح‌های دور از تو نگویم،
که مانند است به شب!
که مانند است به اوجِ چله‌ی زمستان!
ابدی جان...
هر شب،
غمت در دل است و عشقت در سر
و هر صبح،
عشقت در دل و خاطره‌ات در سر!
طلوع کن صبحم را،
که عمریست بی خورشید
روزهایم شب میشود
و بی مهتاب،
شب‌هایم روز...

#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۴۳)

خلخالی از بوسه می‌بستم به پایتاگر اینجا بودیو طعم تازه می‌گر...

اگر انسانِ نخستین بودمبرای گفتن از عشقلب های تو را بر دیوار ...

به خاطر ِ یک مُشت دلتنگیبه خاطر ِ چند سطر جای ِ خالی ِ توبه ...

خدا تو را برای معشوق بودن آفریدهو من را برای عاشقی کردن !خود...

مردی در ساحل...[پارت دوازدهم]صبح روز بعد...نور خورشید از پنج...

...کی باورم بود که قامتِ ایستاده‌ات را چنین ببینم...همین مصل...

*Childhood love*part:1ساعت 5:30 صبح هنوز هوا کمی تاریک بود خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط