بهاران خنده زد ! ای گل به شادی زندکانی کن
بهاران خنده زد ! ای گل به شادی زندکانی کن
بهرجا گلبنی دیدی چوبلبل نغمه خوانی کن
دوای چون تغافل نیست درد زندگانی را
غم پیری چوآزارت دهد یادجوانی کن
بیفشان پرتوی امید بردلهای ناکامان
جهان عشق را روشن ازاین پرتوفشانی کن
بغمخواری ببر زنگ غم از اینه دلها
زه خودچون خاطری راشاد دیدی شادمانی کن
نهال دوستی بنشان بکام هرکه خواهد شد
اگر اقبال گلچینان نداری باغبانی کن
جوانمردی بود بادشمن خود دوستی کردن
اگردیدی زه کس نامهربانی مهربانی کن
به جانان نقدجان بسپارو عمرجاودانی کن
به خاموشی سخن گفتن زبان شمع میداند
نوای خاموشان بشنو واتش زبانی کن
چراغ عشق را ببزم زندگانی کن!!!!
بهرجا گلبنی دیدی چوبلبل نغمه خوانی کن
دوای چون تغافل نیست درد زندگانی را
غم پیری چوآزارت دهد یادجوانی کن
بیفشان پرتوی امید بردلهای ناکامان
جهان عشق را روشن ازاین پرتوفشانی کن
بغمخواری ببر زنگ غم از اینه دلها
زه خودچون خاطری راشاد دیدی شادمانی کن
نهال دوستی بنشان بکام هرکه خواهد شد
اگر اقبال گلچینان نداری باغبانی کن
جوانمردی بود بادشمن خود دوستی کردن
اگردیدی زه کس نامهربانی مهربانی کن
به جانان نقدجان بسپارو عمرجاودانی کن
به خاموشی سخن گفتن زبان شمع میداند
نوای خاموشان بشنو واتش زبانی کن
چراغ عشق را ببزم زندگانی کن!!!!
- ۷۴۶
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط