جادویی به نام عشق
ات :عالی بودی تهیونگ
تهیونگ لبخند پهنی زد
تهیونگ: اگه حرفهام تو رو آروم کرده باشه، یعنی ارزشش رو داشت که اینهمه تمرین کنم راستش… بیشتر از همه نگران تو بودم، نه پادشاهها
ات:من؟چرا؟
تهیونگ:چون تو برام مهمتر از هر کسی هستی
ات:اوه اقا جنتلمن شده
تهیونگ: من جنتلمن بودم
ات خنده ریزی کرد
ات:باشه آقای همیشهجنتلمن… حالا ببینیم تا آخر شب هم همینقدر مودب میمونی یا نه
تهیونگ: قول میدم که شأن جنتلمنیتم رو حفظ کنم…
ات:میبینیم
چند مین بعد
ات چند جام شراب خورده بود ...ناگهان صدای پادشاه امد
پادشاه: به نام سپتوریا، سرزمین چراغها، به دوستی هفت پادشاهی و به نوری که هرگز خاموش نشود!
همه جام ها رو بردن بالا
همه: (با احساس و همصدا) به نور جاودان
ات هم جامش را بالا برد، لبهایش را به لبهی سرد جام فشرد و با عجله جرعهای نوشید. طعم گیلاس و انار، با رگههایی از شیرینی عجیب و غریب، در دهانش پیچید. او که از قبل کمی گیج بود، با این جرعهی آخر، احساس سبکی و سرخوشی عجیبی کرد
تهیونگ: اوه ات فکر کنم زیادی نوشیدی
ات:نه من که مست نیستم
ات با لب های آویزان لب زد
تهیونگ: ات قشنگم بیا بشن اب بخور تا خوب شی
ات:نمیخام
تهیونگ: خب چی میخای
ات:میخام بریم تو اتاقمون
تهیونگ: باشه هرچی تو بگی
تهیونگ ات رو سمت در هدایت کرد
ات تلو تلو خورد و لب زد
ات:تهیونگاا
تهیونگ: بله
ات:پاهام درد میکنه
تهیونگ: خب ...این چطوره
تهیونگ ات رو برآید بغل کرد و میبره تو اتاق
تهیونگ ات رو گذاشت روی تخت
تهیونگ: خب فکر کنم اگه یکم اب بخوری بهتر بشی
تهیونگ رفت سمت پارچ اب که ات با لحن بامزهای لب زد
ات:چرا همیشه باعث میشی دلم بلرزه؟ انگار نه انگار که داریم میریم تو اتاق! تو اصلاً معلومه حواست به من هست؟ الانم که من پاهام درد میکنه، تو با این کارات… اصلاً… معلوم نیست چی تو اون سرته
اصلا ازت بدم میاد آره! ازت بدم میاد
تهیونگ: عزیزم، آروم باش. من فقط میخواستم کمکت کنم راحت باشی
تهیونگ سعی کرد جلوی خودش رو بگیره
تهیونگ: ولی قبول دارم، شیطنتهای من گاهی وقتا… نتایج جالبی داره، نه
ات:نتایج جالب؟! مثلاً چی؟تنها نتیجهای که داشت کبود شدن من بود که اصلا جالب نبود
تهیونگ: ولی راستش رو بخوای… بنظر من که خیلی جالب بود.
ات:چی؟ یعنی از اینکه من کبود شدم خوشحالی
تهیونگ: منظورم اینه که… وقتی اینقدر بامزه از درد ناله میکنی و بعد باهام بحث میکنی… خیلی جذابی. و خب… این خودش یه نتیجهی خیلی جالب و دوست داشتنیه، مگه نه
ات:نه جالب نیست ...دردم میاد
تهیونگ: خب خیلی از خشی ها اولش درد داره
ات:نمیخام
تهیونگ: پس بزار من یه نتیجهای دیگه که دردم نداره بهت نشون بدم
تهیونگ قبل از این که ات بتونه حرفی بزنه لب ات رو بین لب های خودش گیر انداخت و بوسه طولانی رو شروع کرد
بوسه اول خیلی ملایم بود اما وقتی که ات هم همکاری کرد تهیونگ بوسه رو عمیق تر کرد
لب ها در هم گره خورده بود و زبان ها روی هم سر میخورد
تهیونگ میتونستم تعم شراب رو از لب های ات حس کنه
.
.
.
از هم جدا شدن ات اخماش رفته بود تو هم
تهیونگ: چیه چرا اخم کردی
ات:خیلی زود ازم جدا شدی🥺
تهیونگ: بیشتر میخواستی شیطون
ات:اوهم
ات دستش رو میبره سمت لباس تهیونگ
تهیونگ: فکر کنم دارم اون روی منحرف و شیطون رو میبینم
ات خاست لباس تهیونگ رو کنار بزنه که
تهیونگ: اینجا که نمیشه شیطون خانم......بذار سه روز دیگه که رفتیم خونه خودم اونجا میدونم دقیقاً چیکار کنم
ات:سه روز؟خییلی زیاده
تهیونگ: صبور باش شیطون کوچولو
ات:نمیخام
تهیونگ: تو که انقدر بی صبر و منحرف نبودی یا به من نشون نمیدادی شیطون
ات:خیلی بدی
تهیونگ:اینجا که قصر خودمون نیست...هرچند که مستی تو، من رو هم داره دیوونه میکنه… ولی باید یه کم جلوی خودمون رو بگیریم
ات با اخم بامزه و لبای اویزن به ات نگاه کرد
تهیونگ: باشه دیگه اخم نکن که منم شیطون بشما
ات:.....
تهیونگ: چشماتو ببند و بخاب
ات:اوهم
ات خودش رو توی بغل تهیونگ فرو کرد و به خاب رفت
ویو تهیونگ ....
مطمعنم که فردا اگه یادش بیاد امشب چی گفته از خجالت سکته میکنه
پرش زمانی به فردا صبح
________________________________________
خب خب اینم ات منحرف 🫦
نگاه کنید دارم چه میکنم 🤭
لایک رو بزن یه کامنتم بزار که پارت بعد تو راه
تهیونگ لبخند پهنی زد
تهیونگ: اگه حرفهام تو رو آروم کرده باشه، یعنی ارزشش رو داشت که اینهمه تمرین کنم راستش… بیشتر از همه نگران تو بودم، نه پادشاهها
ات:من؟چرا؟
تهیونگ:چون تو برام مهمتر از هر کسی هستی
ات:اوه اقا جنتلمن شده
تهیونگ: من جنتلمن بودم
ات خنده ریزی کرد
ات:باشه آقای همیشهجنتلمن… حالا ببینیم تا آخر شب هم همینقدر مودب میمونی یا نه
تهیونگ: قول میدم که شأن جنتلمنیتم رو حفظ کنم…
ات:میبینیم
چند مین بعد
ات چند جام شراب خورده بود ...ناگهان صدای پادشاه امد
پادشاه: به نام سپتوریا، سرزمین چراغها، به دوستی هفت پادشاهی و به نوری که هرگز خاموش نشود!
همه جام ها رو بردن بالا
همه: (با احساس و همصدا) به نور جاودان
ات هم جامش را بالا برد، لبهایش را به لبهی سرد جام فشرد و با عجله جرعهای نوشید. طعم گیلاس و انار، با رگههایی از شیرینی عجیب و غریب، در دهانش پیچید. او که از قبل کمی گیج بود، با این جرعهی آخر، احساس سبکی و سرخوشی عجیبی کرد
تهیونگ: اوه ات فکر کنم زیادی نوشیدی
ات:نه من که مست نیستم
ات با لب های آویزان لب زد
تهیونگ: ات قشنگم بیا بشن اب بخور تا خوب شی
ات:نمیخام
تهیونگ: خب چی میخای
ات:میخام بریم تو اتاقمون
تهیونگ: باشه هرچی تو بگی
تهیونگ ات رو سمت در هدایت کرد
ات تلو تلو خورد و لب زد
ات:تهیونگاا
تهیونگ: بله
ات:پاهام درد میکنه
تهیونگ: خب ...این چطوره
تهیونگ ات رو برآید بغل کرد و میبره تو اتاق
تهیونگ ات رو گذاشت روی تخت
تهیونگ: خب فکر کنم اگه یکم اب بخوری بهتر بشی
تهیونگ رفت سمت پارچ اب که ات با لحن بامزهای لب زد
ات:چرا همیشه باعث میشی دلم بلرزه؟ انگار نه انگار که داریم میریم تو اتاق! تو اصلاً معلومه حواست به من هست؟ الانم که من پاهام درد میکنه، تو با این کارات… اصلاً… معلوم نیست چی تو اون سرته
اصلا ازت بدم میاد آره! ازت بدم میاد
تهیونگ: عزیزم، آروم باش. من فقط میخواستم کمکت کنم راحت باشی
تهیونگ سعی کرد جلوی خودش رو بگیره
تهیونگ: ولی قبول دارم، شیطنتهای من گاهی وقتا… نتایج جالبی داره، نه
ات:نتایج جالب؟! مثلاً چی؟تنها نتیجهای که داشت کبود شدن من بود که اصلا جالب نبود
تهیونگ: ولی راستش رو بخوای… بنظر من که خیلی جالب بود.
ات:چی؟ یعنی از اینکه من کبود شدم خوشحالی
تهیونگ: منظورم اینه که… وقتی اینقدر بامزه از درد ناله میکنی و بعد باهام بحث میکنی… خیلی جذابی. و خب… این خودش یه نتیجهی خیلی جالب و دوست داشتنیه، مگه نه
ات:نه جالب نیست ...دردم میاد
تهیونگ: خب خیلی از خشی ها اولش درد داره
ات:نمیخام
تهیونگ: پس بزار من یه نتیجهای دیگه که دردم نداره بهت نشون بدم
تهیونگ قبل از این که ات بتونه حرفی بزنه لب ات رو بین لب های خودش گیر انداخت و بوسه طولانی رو شروع کرد
بوسه اول خیلی ملایم بود اما وقتی که ات هم همکاری کرد تهیونگ بوسه رو عمیق تر کرد
لب ها در هم گره خورده بود و زبان ها روی هم سر میخورد
تهیونگ میتونستم تعم شراب رو از لب های ات حس کنه
.
.
.
از هم جدا شدن ات اخماش رفته بود تو هم
تهیونگ: چیه چرا اخم کردی
ات:خیلی زود ازم جدا شدی🥺
تهیونگ: بیشتر میخواستی شیطون
ات:اوهم
ات دستش رو میبره سمت لباس تهیونگ
تهیونگ: فکر کنم دارم اون روی منحرف و شیطون رو میبینم
ات خاست لباس تهیونگ رو کنار بزنه که
تهیونگ: اینجا که نمیشه شیطون خانم......بذار سه روز دیگه که رفتیم خونه خودم اونجا میدونم دقیقاً چیکار کنم
ات:سه روز؟خییلی زیاده
تهیونگ: صبور باش شیطون کوچولو
ات:نمیخام
تهیونگ: تو که انقدر بی صبر و منحرف نبودی یا به من نشون نمیدادی شیطون
ات:خیلی بدی
تهیونگ:اینجا که قصر خودمون نیست...هرچند که مستی تو، من رو هم داره دیوونه میکنه… ولی باید یه کم جلوی خودمون رو بگیریم
ات با اخم بامزه و لبای اویزن به ات نگاه کرد
تهیونگ: باشه دیگه اخم نکن که منم شیطون بشما
ات:.....
تهیونگ: چشماتو ببند و بخاب
ات:اوهم
ات خودش رو توی بغل تهیونگ فرو کرد و به خاب رفت
ویو تهیونگ ....
مطمعنم که فردا اگه یادش بیاد امشب چی گفته از خجالت سکته میکنه
پرش زمانی به فردا صبح
________________________________________
خب خب اینم ات منحرف 🫦
نگاه کنید دارم چه میکنم 🤭
لایک رو بزن یه کامنتم بزار که پارت بعد تو راه
- ۲.۶k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط