{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخریم منزل ما کوچه سرگردانی است
دربه در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم...

فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم !به خیابان شلوغی که نباید رف...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیمبه خیابان شلوغی که نباید رفتی...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم !به خیابان شلوغی که نباید رف...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم!به خیابان شلوغی که نباید رفت...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیمبه خیابان شلوغی که نباید رفتی...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم!به خیابان شلوغی که نباید رفت...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم!به خیابان شلوغی که نباید رفت...

💮یادی کنیم از این شعر "فاضل نظری"می فرمایید:با یقین آمده بود...

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیمبه خیابان شلوغی که نباید رفتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط