{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love and hate

Love and hate
پارت ۱۵
{ویو ا.ت}
منو سانا هم رفتیم که با جمعیت زیادی رو به رو شدیم ناگهان یکی از آرمیا داد زد
آرمی:ا.تتتتتتتت
یکم تعجب کردم ولی جواب دادم
ا.ت:جونممممم
آرمی:باورم نمیشه دارم از نزدیک میبینمت
ا.ت:(لبخند)خب بهتره خودمون رو معرفی کنیم سلام من مین ا.ت هستم خواهر مین یونگی(یکم خم شد)
آرمی:(جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ)
سانا: سلام من یانگ سانا هستم از دیدنتون خوشحالم آرمیا(لبخند دندون نما)
آرمی:(جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ)وای شما دوتا چقدر خوشگلید
ا.ت و سانا هم زمان: کامسامیدا (ممنون)
بعد از اجرا خیلی گرمم بود و صورتم خیس عرق بود آرمیا عاشق منو سانا شده بودند و تا الان اصلاً هیتی نداشتیم و این خوشحالم می‌کنه وقتی اومدیم بک استیج فقط خودمو انداختم نه چیزی رو حس میکردم نه صدایی می‌شنیدم که پسرا به زور بلندم کردن و بردنم یک جایی بعد از نیم ساعت بلند شدم موهام خیس عرق بود که رفتم یک دوش گرفتم و بیرون اومدم و رفتیم خونه
(ویو خونه)
ادمین
توی خونه هیچ کس حوصله کاری نداشت که سانا یک فکری به سرش زد
سانا: بچه‌ها بیاین
اعضا:چی شده
سانا:شما بیاین راستی ا.ت کجاست
یونگی:به احتمال صد خوابه
سانا:یکی بره ا.ت رو بیدار کنه
جین:من میرم
یونگی:از جونت سیری
جین:نه ولی مطمئنم از تو که بدتر نیست
یونگی:حالا خود دانید ولی قبل از بیدار کردنش فاتحه‌ات رو بخون
جین:مسخره
(جین رفت ا.ت رو بیدار کنه)
{ویو سانا)
پنج دقیقه ای شده بود که جین رفته بود ا.ت رو بیدار کنه که صدای داد بلندی توی خونه پخش شد و چهره ی ترسیده ی جین و صورت ترسناک با چشمای خونین ا.ت دیده شد که سریع دویدم بالا پیش ا.ت
{ویو یونگی}
بعد از اینکه اون چهره ی ا.ت رو دیدم و سانا رفت بالا سریع به خودم اومدم و منم رفتم بالا و ا.ت رو بغل کردم تا آروم شه
یونگی:هر چقدر میخوای فحش بهش بده ولی نزنش
ا.ت: بیشرف بیشعور الدنگ هیز لاشی بفیوز عنتر (فارسی)
جین:این چی گفت
ا.ت: شیبااااااااللللللللللل
جین:خودتی
ا.ت: زهرمار
(دوستان هنوز داخل ویو یونگی هستیم)
یک دفعه یک چیزی یادم اومد و گفتم
یونگی:جونگکوک
جونگکوک:چته
یونگی:برو یک شیرموز بیار
جونگکوک:چی عمراً
یونگی:اگه میخوای زنده بمونی برو
ا.ت:کی شیرموز داره شیرموز میخواااااااااام
یونگی: جونگکوک
ا.ت: جونگکوکا ترو خدا شیرموز میخواااااااااام(گریه شدید)
جونگکوک:نه
ا.ت:می‌خوام(جیغ و چهره ی ترسناک و کیوت)
جونگکوک: باشه(بغض)
(جونگکوک برای ا.ت که داشت گریه میکرد شیرموز آورد و داد بهش)
ا.ت: مرسییییییی(ذوققققققققق)
جونگکوک:خواهش (ناراحت)
(ا.ت رفت تو اتاقش و یک شیرموز و داد به جونگکوک)
نامجون:وایسا شما این شیرموز هارو از کجا میارید تو یخچال که شیرموز نیست
ا.ت و جونگکوک باهم:از تو اتاقم
نامجون: حرفی برای گفتن ندارم
که یکدفعه صدای پای کوچکی اومد
ا.ت:الکس
(نکته: الکس خرگوش ا.ت است)
اسلاید دو الکس
ادامه دارد....
می‌دونم خماری چه دردی داره
ولی کرم دارم😈بای
دیدگاه ها (۲)

بچه ها بهم چه رنگی میدین

Love and hate پارت ۱۴{ویو شب کنسرت}ا.ت بعد از چهار ساعت تمری...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط