به شیرینی شبی دامن کشان شد

🌧

به شیرینی شبی دامن کشان شد
عسل از کنج لب‌هایش روان شد

دو گیسویش نمادِ عشق بازی
خمِ ابرو چو " میدانِ نمازی "

به قامت سرو نازی در ارم بود
نگاهش صبح " میدان علَم " بود

نوایش در تلاطم مثل شیرین
صدایش قصه های مستِ رنگین

دلش چون " چشمه میشی " در زلالی
هوایش مثلِ صبحِ سبزِ شالی

وجودش مثل سعدی خوش غزل بود
لبانش طعمه ی ضرب المثل بود

به غیرت مثل کوه " آسماری "
چو " بی بی مریمی " در بختیاری

چو "یار کازرونی " با مرامی
گلی از گلشن شهر " چرامی "

عقیقی از یمن ، لعل از بدخشان
طراوت زاده ای از شهر گیلان

ونک خویی ، شمیران رو  ، نکویی
عرب چشمی ، بهاری ، سبزه رویی
🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌♥️
دیدگاه ها (۵)

.«صبح بخیر به چشمانتو به شهری که تو جزئی از آن هستی👀❣»

گاهی میان خلوت جمع،یا در انزوای خویش،موسیقی نگاه تو را گوش م...

میوه‌ی ممنوعه خوردن علت تبعید نیستمن بدون تهمتِ آدم شدن هم ع...

هر چه که ناز کنی بـاز کشیدن داردلحن شیوای تو هـر بار شنیدن د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط