خواندم غزلی اسم تو در قافیه اش بود
خواندم غزلی اسم تو در قافیه اش بود
ازعشق تو با قصه ی پر حاشیه اش بود
هر واژه درین شعر وغزل شرح و بیانی
ازساعتِ دل دادن و هر ثانیه اش بود
سرتاسرِ ابیات ولی بوی غریبی
می داد وجدایی همه جاتوصیه اش بود
من بودم وشب بود و تو با فکر رقیبم
در عشقِ مثلث دلِ من زاویه اش بود
بیچاره دل از وحشتِ این داغِ جدایی
آن شعر برایش همه شب مرثیه اش بود
انگار که آن قلعه ی مستحکمِ عشقم
هنگام فروپاشی و هم تجزیه اش بود
جانم به لبم آمد و گفتم به جهنم
بگذار که جان را ببرد مهریه اش بود
ازعشق تو با قصه ی پر حاشیه اش بود
هر واژه درین شعر وغزل شرح و بیانی
ازساعتِ دل دادن و هر ثانیه اش بود
سرتاسرِ ابیات ولی بوی غریبی
می داد وجدایی همه جاتوصیه اش بود
من بودم وشب بود و تو با فکر رقیبم
در عشقِ مثلث دلِ من زاویه اش بود
بیچاره دل از وحشتِ این داغِ جدایی
آن شعر برایش همه شب مرثیه اش بود
انگار که آن قلعه ی مستحکمِ عشقم
هنگام فروپاشی و هم تجزیه اش بود
جانم به لبم آمد و گفتم به جهنم
بگذار که جان را ببرد مهریه اش بود
- ۱۰۷
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط