{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم که سرخی سیب تو کار دستم داد

منم که سرخی سیب تو کار دستم داد

و یک سلام غریب تو کار دستم داد

هنوز چوب نجابت نخورده بودم که

سکوت چشم نجیب تو کار دستم داد

خیالت از سر من دست بر نمی دارد

گمان کنم که فریب تو کار دستم داد

چقدر حس قشنگی است سوختن از عشق

چقدر ساده لهیب تو کار دستم داد

تمام هستی من را نگاهت آتش زد

همان شراب عجیب تو کار دستم داد

همیشه آیه امن یجیب می خواندم

عجیب اینکه یجیب تو کار دستم داد

و عشق ذایقه ام را دوباره شیرین کرد

همین که سرخی سیب تو کار دستم داد
دیدگاه ها (۱۳)

جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف،کـوچـه‌ی محبوب یک سو ، ...

نه عاقدی در کار بود نه خطبه ای نه قراردادی نوشتیم نه کاغذی ا...

داوینچی موقع کشیدن تابلوی "شام آخر" دچار مشکل شد،میبایست "نی...

نمی بخشمتولی فراموشت می کنمهمیشه به همین سادگی از ادمای بی ا...

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط