{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقدرده ای

عقدڪرده ای
روی نیمڪت پارڪ بافاصله ازش میشینی
اولین باره باهم بیرون اومدید
بستنـےفالوده خریده 
ولی تو روت نمیشه بگـےڪه دوست نداری

چندسانت نزدیڪت میاد
وتوبهمون مقدارازش هـےفاصله میگیری
زیرچشمـےنگات میڪنه

_ بخدا تو زنمـےعاااا

سرخ میشے سرتو میندازےپایین
_ دختربابات یڪم بیا اینورتربشین
.
تڪون نمیخوری وبه کفشات خیره میشے
_ دخترخانوم بیااینورتر
بابا زشته عا...فڪ میڪنن مزاحمتم میان دستبندمیزنن میفتیم زندان

ریزمیخندی و یڪوچولونزدیڪ ترمیشینی

_ حداقل یجور بشین بستنی بخوریم
ای بابا...دختربابات
باورکن اگر نزدیک بشینی گناه نداره ها
بخداثوابم داره ڪچلمون ڪردی.....

بازهم مکث تو وسکوت بامزت..

_حداقل نگام کن تا باصورت نرفتم توظرف بستنی

نمیتونی جلوی خندتو بگیری،نگاش میڪنی
_ عاخه دوس ندارم
_ منو؟عه...
_ نه اونو..
_ کیو...
_ اون دیگه
_ وا....اون پیرمرده ک نشسته اونور؟
_ نههههه بستنی، بستنی فااااالوده دوس ندارم

_ پس چرااونجانگفتی تانخرم؟
_ خجالت کشیدم
_ خوبه خجالت میکشی داری کچلمون میکنی...خجالت نمیکشیدی چی میشد



:)
دیدگاه ها (۱)

ﺩلم ﻫـــﻮﺍﯼِ تو را دارد . . .ﺧــﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﺳـــﺖ ﺑﺎﺷﺪ ...

کمی عوض شدم؛دیریست از خداحافظی ها غمگین نمی شوم؛به کسی تکیه ...

#حجاب

امیرالمومنین ع؛ ڪسے ڪہ صد آیه قرآن بخواندسپس ۷ بار《یا اللّه》...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط