{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یک

پارت {یک}
از زبان {نویسنده}
اولین زنگ صبح همیشه برای ارمین زجر بود. نه به خاطر بیدار شدن… بلکه چون باید از کنار حیاطی رد می‌شد که انی اون‌جا تمرین می‌کرد.
باد موهای بلندش رو تکون می‌داد، مثل همیشه سرد و بی‌احساس.
ژان کنار ارمین قدم زد و گفت: «بازم چرا داری اون‌جوری نگاش می‌کنی؟ انگار قراره نمره‌ی ریاضیتو بالا ببره!»
ارمین سرش رو دزدید. «من فقط داشتم مسیر رو نگاه می‌کردم.»
ژان خندید. «آره حتماً. مثل همیشه.»اون‌طرف‌تر، انی داشت با راینر حرف می‌زد. نگاه کوتاهی به ارمین انداخت، ابروهاش در هم رفت.
– «باز این‌جاس…» زیر لب گفت.
راینر خندید: «اره، فکر کنم از بچگی عادت کرده دورت بچرخه.»
– «مزخرف نگو. من از اون خوشم نمیاد.»
برتولت با لحن آرومی گفت: «ولی همیشه وقتی اونه که میری حیاط، نه هیچ‌کس دیگه.»
انی فقط نگاهش کرد: «خفه شو.»کلاس اول با ورود لیوای شروع شد. سکوتی سنگین حاکم شد.
– «امروز درس نمی‌دم. قراره گروه‌بندی کنین برای پروژه‌ی تحقیقاتی. هر گروه چهار نفر.»
صدای اعتراض ساشا از گوشه‌ی کلاس بلند شد. «بازم نه! اگه دوباره با کُنی بیفتم، مغزم دود می‌کنه!»میکاسا با لبخند ریز گفت: «من با ارن و ارمین‌ام.»
لیوای گفت: «نه. گروه‌ها رو من تعیین می‌کنم.»
دستش رو بالا آورد، روی لیست نگاه کرد و گفت:
– «گروه سوم: ارمین، انی، راینر، برتولت.»
سکوت.
انی سرش رو بالا گرفت.
ارمین هم درجا حس کرد خون از صورتش پرید.
ژان از ته کلاس زمزمه کرد: «خوش به حالت چاقوی دو لبه...»لیوای اضافه کرد: «تا هفته‌ی بعد گزارش می‌خوام. و اگه من بشنوم کسی تو گروه داره غر می‌زنه، زحمت تمیز کردن کل سالن تمرین با خودشه.»
صدای ساشا زیر لب: «خدایا رحم کن.»زنگ خورد. ارمین کیفش رو برداشت، به سمت در رفت… اما انی جلوش ایستاد.
– «تو زیادی ساکتی. مطمئنی از کار با من نمی‌ترسی؟»
ارمین لبخند محوی زد: «ترسناک‌ترین چیز تو نیستی، فقط کمی… غیرقابل پیش‌بینی‌ای.»
انی اخمش بیشتر شد، ولی لب‌هاش یه‌لحظه لرزید، شبیه خنده‌ای که نگهش داشت.
– «ببینم تا آخر این پروژه از پا درمیای یا نه.»
<ادامه دارد...>
دیدگاه ها (۲)

𝑄᪻𝑢𝑒᪶🜲𝑒𝑛 𝐽̆̑𝑒۪𝑛ْ𝘯𝘪𝘦𓄰𝘵𝑜𝘰̬𝑛𝑎ࣹ᷀𝘮o𓏲࣪𖤐 ꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦ᦾ🎀⃞𖦆꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷ 𖨂𝐿...

مخاطب؟‌خودشون میدونن:)♡𝑄᪻𝑢𝑒᪶🜲𝑒𝑛 𝐽̆̑𝑒۪𝑛ْ𝘯𝘪𝘦𓄰𝘵𝑜𝘰̬𝑛𝑎ࣹ᷀𝘮o𓏲࣪𖤐 ꒷꒦꒷...

رفقا رمان نوشتم... رمان های از انیمه های ک مشاهده می‌کنید. ا...

خب سلام گایز روالتون؟ اولن پیجمو خصوصی کردم خسته شدم هرکی سر...

black flower(p,315)

پارت26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط