{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی خواستم ریا بشه ولی من همون بچه تو عصر یخبندانم که مام

نمی خواستم ریا بشه ولی من همون بچه تو عصر یخبندانم که ماموته نجاتم داد
از خاطرات یه دهه شصتی
دیدگاه ها (۱۱)

آقایون اینو با ریتم بخونید:))) خانوم خانومه خانومقند عسله، خ...

آلمانیا جدیدا گفتن :اگه یه سگ داشته باشی که برات پارس کنه و ...

بعضی ها هستن اس که میدن میگن برو پایین نمیفهمن صفحه های گوشی...

ساپورت پلنگی مدنشه مابپوشیم صلوات

ی جایی نوشته بودخاطرات بچه گی دهه شصتی ها ی جوریه که انگارهم...

گاهی دلم برای همان دوچرخه های ساده دهه شصت تنگ میشود🚲برای دو...

جشن آغاز سال‌تحصیلی برخی از مدارس بیشتر شبیه عروسی و جشن تول...

ما شوالیه‌های دهه‌شصتی بودیم؛ با اسب‌های گلدارمون تا آخرِ خی...

مامان جونم ❤️تو همون آدمی هستی که همیشه کنارمی، غم‌خوارمی و ...

🤍🖇خواستم بگم تو تنها باقی مونده از منی...تو همون امیدی کهمنو...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۲ویو نویسندهاز این به بعد دامیان و آن...

dark life = 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط