سانریو باکوگو کاتسوکی
سانریو باکوگو کاتسوکی
به نام خدا
وقتی پریودی
باکوگو=#
ات=+
صبح با یه حس خیسی بین پاهام بیدار شدم و دیدم که...( کاگامیا خاک توکیو رو بزن به سر این منحرفااا😂🤣)
خونه و فهمیدم دیشب بخواتر همین دل درد پریود به خودم میپیچیدم
رفتم دستشویی و یه پد گذاشتم ولی از یه مدل دیگه که باهاش راحت نبودم (فک کنم از اون شیافیا بوده🗿✔️) رفتم آروم روتختی رو بدون اینکه باکوگو بیدار بشه جمع کردم و رفتم انداختم تو ماشین لباسشویی بعد از اون رفتم تو اتاق و باکوگو بیدار شده بود و رفته بود حموم بعد از حموم اومد و صبحونه خوردیم و من از درد داشتم میمردم پس نتونستم زیاد بخورم پس با غذا بازی کردم
#هوی نفله
+چیه •بابقض•
#چرا از صبح ناراحتی نفله؟
+هیچی نیست
#نکنه اون دکو عوضی کاری کرده هاااا •با داد•
+داد نزن میدوریا کاری نکرده
#پس چته نفله
+هیچی
•اومد نزدیک جوری که بتونی نفساشو حس کنی •
#چته چرا انقد بقضی شدی کسی کاری کرده بگو نفلش کنم
گریه• +با..کو......هق.گو..هق...کسی هق.....هق...کاری....هق....نکرده....هق..فقط...من(فاصله ها گریس)
#تو چی
+راستش....هق....پریودم ....هق...دلم خیلی ....هق..درد میکنه😭
#خب نفله زود تر میگفتی
#الان میام•بیرون رفتن•
+کجا رفت؟(با بقض زیاد)
ویو باکوگو 🤨
الان چی کار کنم آها خوراکی و پد و کیک و کیسه آب گرم
خب اول پد
#سلام
علامت فروشنده&
&سلام بفرمایید
#سه تا بسته پد میخواستم
&بفرمایید•کیسه رو داد باکوگو•
#ممنون
&خواهش میکنم رمز ؟
۱۲۱۲#
&بفرمایید •دادن رسید و کارت•
#ممنون•رفتن به بیرون•
٫خب برم فروشگاه خوراکی بگیرم٫
﴿(٫)یعنی در ذهن﴾
#سلام
فروشنده=@
@سلام بفرمایید
٫رفتن سمت قفسه خوراکی٫
#یه سبد بهم میدی
@چشم °اوردن سبد°
#خب اینارو حساب کن
@های-گرفتن سبد از کاتسوکی-
@جمعشون میشه .....۱۹۰ین ممنون میشم رمز رو بگید
#۱۲۱۲
@بفرمایید (عین اون بالایی)
#ممنون
رفتن سمت خونه
#ویو
آها یادم اومد آت دلش میخواست بریم شهر بازی
+ویو
هیععععععیییققق کاتسوکی چرا نیومد
تق تق (در زدن)
هه چه حلال زاده
(باز کردن در ) کاتسوکی ها تومان تو اینجا چیکار میکنی(با تعجب)
﷼کاتسوکی کیه
+دوست پسرم
﷼پس منو اکست میبینی که زنگ میزنم قطع میکنی نه؟
+اگه کاتسوکی بفهمه دوباره اومدی ایندفع میکشتت برو از اینجا
﷼باشه من اومدم کارمو انجام بدم و برم
+کار؟
﷼اره کار (گذاشتن دستمال رو صورت ات )
+اوووممممممم اوووووووومممممممم
(:وقتی تریاک زیادی میکشی اینجوریی دیگه نمیدونم کاتسوکی چجوری تحملت کرده
+لطفاً خفه)
,﷼خفه شوووو
ویو باکوگو
داشتم میرفتم طرف خونه که صدای تومان و آت و شنیدم وقتی نزدیک شدم تومان دستمال گذاشت رو صورت ات و گفت خفه شو
وقتی دیدم اینجوری با ات رفتار میکنه خون جلوی چشمامو گرفت که تومان منو دید و ات رو ول کرد و فرار کرد سریع آت و وسایلو و گذاشتم تو خونه درو بستم و رفتم دنبال اون تومان پدر سگ ولی اون رفته بود زنگ زدم به شوتو و دکو و ایزاوا ماجرا رو تعریف کردم و گفتم دنبال اون تومان پدر سگ بگردید
باشه ای گفتن و قطع کردم رفتم طرف خونه و کلید انداختم درو باز کردم
وای حالا باید وایسم آت بهوش بیاد اشکال نداره بهتر
خب
اول کیکو گذاشتم تو یخچال
خوراکی هارو باز کردم ریختم تو ظرف
بعد کیکو درآوردم همراهه خوراکی گذاشتم رو میز
بعد رفتم طرف تلویزیون و یه فیلم ترسناک پلی کردم اولاش که بود سریع استپ کردم
دیدم آت بیدار شد تو شوک بود
#هوی نفله خوبی؟
+من کجام
#خونه ای
+تومان اومد گف_
#میدونم نفله دیدم
+نزدیش که چون اون میاد تلافی
#تلافی؟
+اره دیدی که دفع قبل تا سر حد مرگ زدیش امروز اومد
#خب نفله من به شوتو و دکو و ایزاوا سنسه گفتم الان چیکار کنم
+یعنی چی باکوگو تورو خدا زنگ بزن بگو شوخی کردم ات گف_
#هییسس﴿گزاشتن انگشتش روی لب های ات﴾
+باکوگو ...(نگاه به میز)
#چته نفله
+او اونا برای منن؟(اشاره به میز)
#ها اونجارو میگی اره مال توان
+ویو
#ها اونجارو میگی اره مال توان
از شدت ذوق پریدم بغلش
#چیکار میکنی نفله
+ممنونمممممممممممممم کاتسوکییییییی
#خرگوش نفله(زیر لب) میشه الان ولم کنی
+وااایییی ببخشیددد لباست...﴿با بقض﴾
#هیسس نمیخواد نگران من باشی بیا نفله (دادن پد)
+ممنونم کاتسوکیی
#(سرخ شدن)
+حالا چرا سرخ میشی (با خنده)
#کدوم نفله ای گفته من سرخ شدم(با سرخی خیلیییییی شدیییییدددد)
+(دادن آینه)خودتو نگا(با خنده)
#خفهههه شوووووو من اصلانم سرخ نشدم هوا گرمهههه
+باشه باشه فهمیدم(با خنده)•رفتن سمت دستشویی•
+بااکوگوووو شکمم درد میکنه٫با بقض٫
:
:
:
:ایشالا بقیش برا بعد
دستوم شیکستتت
به نام خدا
وقتی پریودی
باکوگو=#
ات=+
صبح با یه حس خیسی بین پاهام بیدار شدم و دیدم که...( کاگامیا خاک توکیو رو بزن به سر این منحرفااا😂🤣)
خونه و فهمیدم دیشب بخواتر همین دل درد پریود به خودم میپیچیدم
رفتم دستشویی و یه پد گذاشتم ولی از یه مدل دیگه که باهاش راحت نبودم (فک کنم از اون شیافیا بوده🗿✔️) رفتم آروم روتختی رو بدون اینکه باکوگو بیدار بشه جمع کردم و رفتم انداختم تو ماشین لباسشویی بعد از اون رفتم تو اتاق و باکوگو بیدار شده بود و رفته بود حموم بعد از حموم اومد و صبحونه خوردیم و من از درد داشتم میمردم پس نتونستم زیاد بخورم پس با غذا بازی کردم
#هوی نفله
+چیه •بابقض•
#چرا از صبح ناراحتی نفله؟
+هیچی نیست
#نکنه اون دکو عوضی کاری کرده هاااا •با داد•
+داد نزن میدوریا کاری نکرده
#پس چته نفله
+هیچی
•اومد نزدیک جوری که بتونی نفساشو حس کنی •
#چته چرا انقد بقضی شدی کسی کاری کرده بگو نفلش کنم
گریه• +با..کو......هق.گو..هق...کسی هق.....هق...کاری....هق....نکرده....هق..فقط...من(فاصله ها گریس)
#تو چی
+راستش....هق....پریودم ....هق...دلم خیلی ....هق..درد میکنه😭
#خب نفله زود تر میگفتی
#الان میام•بیرون رفتن•
+کجا رفت؟(با بقض زیاد)
ویو باکوگو 🤨
الان چی کار کنم آها خوراکی و پد و کیک و کیسه آب گرم
خب اول پد
#سلام
علامت فروشنده&
&سلام بفرمایید
#سه تا بسته پد میخواستم
&بفرمایید•کیسه رو داد باکوگو•
#ممنون
&خواهش میکنم رمز ؟
۱۲۱۲#
&بفرمایید •دادن رسید و کارت•
#ممنون•رفتن به بیرون•
٫خب برم فروشگاه خوراکی بگیرم٫
﴿(٫)یعنی در ذهن﴾
#سلام
فروشنده=@
@سلام بفرمایید
٫رفتن سمت قفسه خوراکی٫
#یه سبد بهم میدی
@چشم °اوردن سبد°
#خب اینارو حساب کن
@های-گرفتن سبد از کاتسوکی-
@جمعشون میشه .....۱۹۰ین ممنون میشم رمز رو بگید
#۱۲۱۲
@بفرمایید (عین اون بالایی)
#ممنون
رفتن سمت خونه
#ویو
آها یادم اومد آت دلش میخواست بریم شهر بازی
+ویو
هیععععععیییققق کاتسوکی چرا نیومد
تق تق (در زدن)
هه چه حلال زاده
(باز کردن در ) کاتسوکی ها تومان تو اینجا چیکار میکنی(با تعجب)
﷼کاتسوکی کیه
+دوست پسرم
﷼پس منو اکست میبینی که زنگ میزنم قطع میکنی نه؟
+اگه کاتسوکی بفهمه دوباره اومدی ایندفع میکشتت برو از اینجا
﷼باشه من اومدم کارمو انجام بدم و برم
+کار؟
﷼اره کار (گذاشتن دستمال رو صورت ات )
+اوووممممممم اوووووووومممممممم
(:وقتی تریاک زیادی میکشی اینجوریی دیگه نمیدونم کاتسوکی چجوری تحملت کرده
+لطفاً خفه)
,﷼خفه شوووو
ویو باکوگو
داشتم میرفتم طرف خونه که صدای تومان و آت و شنیدم وقتی نزدیک شدم تومان دستمال گذاشت رو صورت ات و گفت خفه شو
وقتی دیدم اینجوری با ات رفتار میکنه خون جلوی چشمامو گرفت که تومان منو دید و ات رو ول کرد و فرار کرد سریع آت و وسایلو و گذاشتم تو خونه درو بستم و رفتم دنبال اون تومان پدر سگ ولی اون رفته بود زنگ زدم به شوتو و دکو و ایزاوا ماجرا رو تعریف کردم و گفتم دنبال اون تومان پدر سگ بگردید
باشه ای گفتن و قطع کردم رفتم طرف خونه و کلید انداختم درو باز کردم
وای حالا باید وایسم آت بهوش بیاد اشکال نداره بهتر
خب
اول کیکو گذاشتم تو یخچال
خوراکی هارو باز کردم ریختم تو ظرف
بعد کیکو درآوردم همراهه خوراکی گذاشتم رو میز
بعد رفتم طرف تلویزیون و یه فیلم ترسناک پلی کردم اولاش که بود سریع استپ کردم
دیدم آت بیدار شد تو شوک بود
#هوی نفله خوبی؟
+من کجام
#خونه ای
+تومان اومد گف_
#میدونم نفله دیدم
+نزدیش که چون اون میاد تلافی
#تلافی؟
+اره دیدی که دفع قبل تا سر حد مرگ زدیش امروز اومد
#خب نفله من به شوتو و دکو و ایزاوا سنسه گفتم الان چیکار کنم
+یعنی چی باکوگو تورو خدا زنگ بزن بگو شوخی کردم ات گف_
#هییسس﴿گزاشتن انگشتش روی لب های ات﴾
+باکوگو ...(نگاه به میز)
#چته نفله
+او اونا برای منن؟(اشاره به میز)
#ها اونجارو میگی اره مال توان
+ویو
#ها اونجارو میگی اره مال توان
از شدت ذوق پریدم بغلش
#چیکار میکنی نفله
+ممنونمممممممممممممم کاتسوکییییییی
#خرگوش نفله(زیر لب) میشه الان ولم کنی
+وااایییی ببخشیددد لباست...﴿با بقض﴾
#هیسس نمیخواد نگران من باشی بیا نفله (دادن پد)
+ممنونم کاتسوکیی
#(سرخ شدن)
+حالا چرا سرخ میشی (با خنده)
#کدوم نفله ای گفته من سرخ شدم(با سرخی خیلیییییی شدیییییدددد)
+(دادن آینه)خودتو نگا(با خنده)
#خفهههه شوووووو من اصلانم سرخ نشدم هوا گرمهههه
+باشه باشه فهمیدم(با خنده)•رفتن سمت دستشویی•
+بااکوگوووو شکمم درد میکنه٫با بقض٫
:
:
:
:ایشالا بقیش برا بعد
دستوم شیکستتت
- ۲۵۸
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط