بارالهاگويي مراازيادبرده اي.يامن ازتوآنقدردورشده ام كه صد
بارالهاگويي مراازيادبرده اي.يامن ازتوآنقدردورشده ام كه صدايم رانمي شنوي....
خدايا.آنقدردل شكسته وسرگردانم كه جزتوياوري نمي بينم...
دردهايم را.غصه هايم راوتمام حرفهايم راباتومي زنم....
وقتي پرازنيازميشوم به سوي تومي آيم وتوآنقدرمهرباني كه دستهاي گنهكارم رامي گيري ولبخندرابرروي لبانم مي نشاني...
خداياياريم كن وتنهايي ام راباحضورت پركن كه بازبادستهاي خالي وپرازنيازبه سويت آمده ام..
خدايا.آنقدردل شكسته وسرگردانم كه جزتوياوري نمي بينم...
دردهايم را.غصه هايم راوتمام حرفهايم راباتومي زنم....
وقتي پرازنيازميشوم به سوي تومي آيم وتوآنقدرمهرباني كه دستهاي گنهكارم رامي گيري ولبخندرابرروي لبانم مي نشاني...
خداياياريم كن وتنهايي ام راباحضورت پركن كه بازبادستهاي خالي وپرازنيازبه سويت آمده ام..
- ۷۹۴
- ۱۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط