{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Jongkookroman

Jongkook_roman
_وقتی از هم متنفرین ولی تو یه دانشگاه درس میخونین_
Part3

_این لباسو پوشیدی تا منو حرص بدی؟...جئون ا/ت؟

دستتو گذاشتی رو سینه اش و ازش فاصله گرفتی.
_احیانا مستی چیزی هستی؟

پوزخند زد و دستاشو گذاشت توی جیب شلوارش.
_دوست داری مست باشم؟البته بهت پیشنهاد میکنم بگی نه چون اگه مست بشم دیگه نمیتونم دستامو کنترل کنم.

با اخم بهش نگاه کردی.
کاملا از حرفاش گیج شده بودی و نمی‌دونستی چی بگی.

_چی میگی کوک؟ جئون ا/ت دیگه چه صیغه ایه...امروز حال و حوصله ی دعوا با تو لاشخور کرکسو ندارم و نمی‌خوام پارتی رو خراب کنم پس بهتره رو مخم راه نری.

اینو گفتی و از سالن بیرون اومدی.
به سمت بچه ها توی گاردن رفتی و سعی کردی حرفا و رفتارای یکم پیش جونگ کوک رو فراموش کنی.

نیم ساعت از پارتی گذشته بود که کوک مست اومد پیشت و سرشو گذاشت رو شونت‌.

عقب رفتی و بهش نگاه کردی.
تلو تلو‌ خورد و سرش رو بالا آورد.
بهت نگاه کرد, گونه هاش یکم به خاطر مشروب قرمز شده بود.

_ک...کجا میری؟
_احمق... چرا مست کردی وقتی جنبه ی مشروب نداری؟

اینو گفتی و به اطراف نگاه کردی تا ببینی بچه های اکیپش کجان در حالی کوک دوباره بهت نزدیک شد و سرشو گذاشت روی شونه ات.

همه ی بچه ها در حال رقصیدن با کاپ هاشون بودن و حتا اکیپ تو هم کنارت نبود.

دست کوک رو گرفتی و به سمت ماشین بردی.
کمک کردی تا سوار بشه.

_همینجا بمون میرم یکی از دوستات رو صدا بزنم تا بیاد و ببرتت خونه.

دستتو گرفت و تورو به سمت خودش کشید که باعث شد روی پاهاش بشینی.

پیشونی شو تکیه داد روی سینه ات و دستاشو دور کمرت حلقه کرد.
_نرو ا/ت...

نفس عمیقی کشیدی و دستتو گذاشتی رو موهاش و نوازش کردی.
_من نمی‌فهمم تو چرا باید مست کنی وقتی نمیتونی الکل رو هندل کنی.

در حال غر زدن باهاش بودی که چرا الکل خورده و نباید میخورد که سرشو بلند کرد.

با چشمای خمار بهت نگاه کرد و لباتو بوسید.

دستشو آروم از روی کمرت آورد بالا و گونه ات رو گرفت.
هر ثانیه بوسه رو عمیق تر میکرد.

از بوسه فاصله گرفت و به چشمات نگاه میکرد.
_دوست دارم!..ا/ت

نفهمیدی قضیه چیه و فقط دوباره خواستی یه بوسه ی جدید رو باهاش شروع کنی.

بدون وقفه و در نظر گرفتن هیچ چیزی فقط همو میبوسیدن.

کیس مارک روی گردن هم دیگه میزاشتین و انگار قرار بود ثابت کنین از این به بعد مال همین.

پایان.
دیدگاه ها (۰)

درود به جوجه رنگیای خاله 🐣✨دورتون بگردم از اونجایی که خیلی د...

Jungkook_roman_وقتی از هم متنفرین ولی تو یه دانشگاه درس میخو...

JongKook_roman_وقتی از هم متنفرین ولی تو یه دانشگاه درس میخو...

Jongkook_roman_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_Part9_من راضیم حت...

ات: چرا؟ کوک: فقط بیا توی ماشین حرف بزنیم. رفتم نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط