امشب که در واقع روز سوم تجمع بود من و خواهرم ساعت به
امشب که در واقع روز سوم تجمع بود، من و خواهرم ساعت 19 به بعد روانه مبدا معین شدیم.جمعیت از شب قبل هم بیشتر شده بود.صحنه های جالبی از جلوی چشمم گذشت؛آقا پسری پرچم ایران رو با دست شکسته اش گرفته بود و راهپیمایی می کرد.اکثر افراد بچه های خردسالشونم
با خودشون آورده بودن.همین طور شعار میدادیم و مسیر رو طی می کردیم تا در نهایت به مقصد تعیین شده رسیدیم.خیابون از اول تا آخر بسته شده بود و جمعیت تمام اون رو پر کرد. درحالی که میکروفون داران شعار می دادند و ما تکرار می کردیم، ناگهان صدای شلیک پدافند ها رو شنیدیم
با خودشون آورده بودن.همین طور شعار میدادیم و مسیر رو طی می کردیم تا در نهایت به مقصد تعیین شده رسیدیم.خیابون از اول تا آخر بسته شده بود و جمعیت تمام اون رو پر کرد. درحالی که میکروفون داران شعار می دادند و ما تکرار می کردیم، ناگهان صدای شلیک پدافند ها رو شنیدیم
- ۲۱۴
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط