{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
دیدگاه ها (۱)

عروسکها هر گز گریه نمی کنند ...نمی گــــــــــــــریند...حرف...

می شود باران ببارد همین امشب !!!قول می دهم که فقط بویش را حس...

بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم …دلـــــــــــم ...

اینجا ماندن بهانه می خواهداینجا حرفهای بی منطق من بوی دلتنگی...

شانه­ ات را دیر آوردی، سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط