𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸
𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸
ویو فردا
دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کردم خوابم برد
ویو فردا
ات ویو
تقریبا ساعت 9 صبح بود با صدای زنگ از خواب بیدار شدم
همچنان که تو تختم بودم
ات: شیبالللللل(داد)
بلند شدم داشتم میرفتم پایین
ات: کدوم خریه این وقت صبح اونم یکشنبه(یکم داد)
درو باز کردم با اعضا روبرو شدم خواستم درو ببندم که جونگکوک پاشو گذاشت لای در
درو باز کردم
کوک: ولی عجب زوری داری
ات: بله چی میخواین آقایون؟چرا این وقت صبح اومدین اینجا
نویسنده
ات همچنان که داشت غر میزد کوک یهو براید بغلش کرد و بردش تو
ات همچنان که داشت دست و پا میزد
ات: ولم کن بزارم پایین
*(کوک بندازش پایین نزارا بنداز
کوک: کتلت میشه ها
ات: بخدا پرتم کنی از بالا پشتمونه کمپانی پرتت میکنم
کوک: باشه باشه
ادامه)*
کوک اتو یکوچولو اونور تر گذاشتش پایین
ات: میتونم دلیل این کاراتونو بپرسم؟
نامی: بله
ات: خب دلیل این کاراتون چیه؟
هوپی: اومدیم منت کشی
ات: ها
جین از اون پشت با یه دست گل بزرگ آبی اومد جلو
جین: این برای یه خانم محترم بنام اته*(هه حسودی؟ نه بابا کمربندمو زیادی محکم بستم-با شلوار پروانیم-)*
ات: این برا منه؟
شوگا: حالا آشتیی؟
ات: آره امم نه
اعضا: چرا؟
ات: یه شرطی داره آشتی کنم
اعضا: چی؟
ات: نامی بزاره انگشتمو بکنم تو چال گونش*(منم میخوامم😭)*
نامی: بیا
نامی خم شد وخندید اتم انگشتشو کرد تو چال گونه نامی
نامی: حالا آشتیی؟
ات انگشتشو از چال گونه درآورد
ات: آره
جای چال گونه نامیو بوس کرد
جین: یا منم میخوام
بقیه اعضا: مام میخوایم
ات: مگه شمام چال گونه دارین که من انگشتمو بکنم توش
جین:عوضش منم لبام پفکیه
ات: حتما انتظار داری بیام لباتو گاز بگیرم*(بدت نیومده ها😁)*
جین: آره
ات:پرو( چشم قره)
همه خندیدن
ات: خب اگه کارتون تموم شد من برم بخوابم فردا باید ساعت هفت پاشم
ات رفت رو تخت دراز کشید داشت میخوابید که حس کرد تخت بالا پایین شد یکی از چشاشو یکوچولو باز کرد دید یونگی دراز کشیده کنارش یونگی اتو بغل کرد اتم هیچی نگفت دوباره داشت خوابش میگرفت که دوباره تخت بالا پایین شد باز یکوچولو چشم راستشو باز کرد دید جیمین داره بغلش میکنه*(چقد این پارت هوا گرمه)*یونمین اتو از دو طرف بغل کرده بودن جوری که ات داشت خفه میشد
ات: یکم فاصله بگیرین وگرنه دوتاتونم از داشتن بچه محروم میکنم
جیمین: یعنی بغلت نکنیم؟(ناراحت)
ات: درسته از بغل خوشم نمیاد ولی اشکال نداره بغل کنین ولی عین آدم دارم خفه میشممم
یونگی: عه ببخشید بگو دیگه
یکم اتو آروم تر بغل کردن و خوابیدن
ــــــــساعت۱۲:٠٠
....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
کل دیروز خوندم ولی امتحانم اونقد خوب نبود فردا نمرمو میفهمم
★★☆
دیروز نشد بزارم
ویو فردا
دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کردم خوابم برد
ویو فردا
ات ویو
تقریبا ساعت 9 صبح بود با صدای زنگ از خواب بیدار شدم
همچنان که تو تختم بودم
ات: شیبالللللل(داد)
بلند شدم داشتم میرفتم پایین
ات: کدوم خریه این وقت صبح اونم یکشنبه(یکم داد)
درو باز کردم با اعضا روبرو شدم خواستم درو ببندم که جونگکوک پاشو گذاشت لای در
درو باز کردم
کوک: ولی عجب زوری داری
ات: بله چی میخواین آقایون؟چرا این وقت صبح اومدین اینجا
نویسنده
ات همچنان که داشت غر میزد کوک یهو براید بغلش کرد و بردش تو
ات همچنان که داشت دست و پا میزد
ات: ولم کن بزارم پایین
*(کوک بندازش پایین نزارا بنداز
کوک: کتلت میشه ها
ات: بخدا پرتم کنی از بالا پشتمونه کمپانی پرتت میکنم
کوک: باشه باشه
ادامه)*
کوک اتو یکوچولو اونور تر گذاشتش پایین
ات: میتونم دلیل این کاراتونو بپرسم؟
نامی: بله
ات: خب دلیل این کاراتون چیه؟
هوپی: اومدیم منت کشی
ات: ها
جین از اون پشت با یه دست گل بزرگ آبی اومد جلو
جین: این برای یه خانم محترم بنام اته*(هه حسودی؟ نه بابا کمربندمو زیادی محکم بستم-با شلوار پروانیم-)*
ات: این برا منه؟
شوگا: حالا آشتیی؟
ات: آره امم نه
اعضا: چرا؟
ات: یه شرطی داره آشتی کنم
اعضا: چی؟
ات: نامی بزاره انگشتمو بکنم تو چال گونش*(منم میخوامم😭)*
نامی: بیا
نامی خم شد وخندید اتم انگشتشو کرد تو چال گونه نامی
نامی: حالا آشتیی؟
ات انگشتشو از چال گونه درآورد
ات: آره
جای چال گونه نامیو بوس کرد
جین: یا منم میخوام
بقیه اعضا: مام میخوایم
ات: مگه شمام چال گونه دارین که من انگشتمو بکنم توش
جین:عوضش منم لبام پفکیه
ات: حتما انتظار داری بیام لباتو گاز بگیرم*(بدت نیومده ها😁)*
جین: آره
ات:پرو( چشم قره)
همه خندیدن
ات: خب اگه کارتون تموم شد من برم بخوابم فردا باید ساعت هفت پاشم
ات رفت رو تخت دراز کشید داشت میخوابید که حس کرد تخت بالا پایین شد یکی از چشاشو یکوچولو باز کرد دید یونگی دراز کشیده کنارش یونگی اتو بغل کرد اتم هیچی نگفت دوباره داشت خوابش میگرفت که دوباره تخت بالا پایین شد باز یکوچولو چشم راستشو باز کرد دید جیمین داره بغلش میکنه*(چقد این پارت هوا گرمه)*یونمین اتو از دو طرف بغل کرده بودن جوری که ات داشت خفه میشد
ات: یکم فاصله بگیرین وگرنه دوتاتونم از داشتن بچه محروم میکنم
جیمین: یعنی بغلت نکنیم؟(ناراحت)
ات: درسته از بغل خوشم نمیاد ولی اشکال نداره بغل کنین ولی عین آدم دارم خفه میشممم
یونگی: عه ببخشید بگو دیگه
یکم اتو آروم تر بغل کردن و خوابیدن
ــــــــساعت۱۲:٠٠
....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
کل دیروز خوندم ولی امتحانم اونقد خوب نبود فردا نمرمو میفهمم
★★☆
دیروز نشد بزارم
- ۱۴۶
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط