{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون رَخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید .

اکنون رَخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید .

آسمان ِ آخرین
که ستاره ی تنهای آن
تویی .

آسمان ِ روشن
سرپوش بلورین ِ باغی
که تو تنها گل آن ، تنها زنبور آنی .

باغی که تو
تنها درخت آنی
و بر آن درخت
گلی ست یگانه

که تویی ....
دیدگاه ها (۸)

باور ندارم خدا به کسی " نه " بگوید..خدا فقط سه پاسخ دارد:١- ...

خدایاامروز را نیز با نام تو آغاز می‌کنم که روشنگر جان استامر...

" موهایتـــْـــــــ " خَلق شده براےِ من ...که بنشینے شانه اش...

.

خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.ره...

چرا...؟وقتی می‌دانستی هر نفسم به امید ماندن تو بند است،چرا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط