{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مدتی ست ابر بهارم برای تو

من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

 

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

 

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

 

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

 

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

 

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

 

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

نمی گویم برایت شعر، آن جوری که می خواهینمی بینی در این آیینه...

بگذار بگذرد همه چیز آن چنان که هستدنیا همین که بوده و دنیا ه...

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیستصحرا نبوده ای که بفهمی شکار چ...

نم باران نشسته روی شعرم دفترم یعنی ...نمیبینم تو را ابری ست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط