پارت ۳۳
پارت ۳۳
قلب سیاه
می بینه که....مینجی بیهوش رو تخت دراز کشیده و بدن کوچیکش محاصره کلی دم و دستگاه....
اروم میره پیشش و دست کوچیکشو می گیره تو دستش و اشک ناخواگاه از چشمش می ریزه،و با دست دیگش موهاشو نوازش می کنه و بدون توجه به درد پا و دستاش...
ا/ت: مینجی...بیدار شو..لطفا....بخاطر مامانی..بابایی..لطفاا
کوک در مونده داره تماشا می کنه و می دونه احتمال زنده موندن مینجی کمه و مامان و بابا و سوهو اشک از چشاشون جاریه.
ا/ت: قول میدم....قول میدم مامان خوبی بشم....قول میدم دیگه ترکتون نکنم...هرکاری بگی مامان برات انجام میده...برات کیک موردعلاقتو درست می کنه،می برتت بیرون تازه با سهیونگ کلی می ریم شهربازی....فقط چشای قشنگتو باز کن لطفا مینجی...اگه مامان رو دوست داری چشاتو باز کن.
چند ساعت می گذره و شب و هنوز هیچ نشونه ای از تکون خوردن مینجی یا باز کردن چشماش نیست...تا اینکه ا/ت می بینه مینجی یه انگشتشو اروم تکون میده و سریع پا میشه و پرستار رو صدا می زنه.
بعد از چند مین...
پرستار وارد میشه و مینجی رو چک می کنه و چشم های ا/ت خیلی امیدواره.
پرستار:.......
قلب سیاه
می بینه که....مینجی بیهوش رو تخت دراز کشیده و بدن کوچیکش محاصره کلی دم و دستگاه....
اروم میره پیشش و دست کوچیکشو می گیره تو دستش و اشک ناخواگاه از چشمش می ریزه،و با دست دیگش موهاشو نوازش می کنه و بدون توجه به درد پا و دستاش...
ا/ت: مینجی...بیدار شو..لطفا....بخاطر مامانی..بابایی..لطفاا
کوک در مونده داره تماشا می کنه و می دونه احتمال زنده موندن مینجی کمه و مامان و بابا و سوهو اشک از چشاشون جاریه.
ا/ت: قول میدم....قول میدم مامان خوبی بشم....قول میدم دیگه ترکتون نکنم...هرکاری بگی مامان برات انجام میده...برات کیک موردعلاقتو درست می کنه،می برتت بیرون تازه با سهیونگ کلی می ریم شهربازی....فقط چشای قشنگتو باز کن لطفا مینجی...اگه مامان رو دوست داری چشاتو باز کن.
چند ساعت می گذره و شب و هنوز هیچ نشونه ای از تکون خوردن مینجی یا باز کردن چشماش نیست...تا اینکه ا/ت می بینه مینجی یه انگشتشو اروم تکون میده و سریع پا میشه و پرستار رو صدا می زنه.
بعد از چند مین...
پرستار وارد میشه و مینجی رو چک می کنه و چشم های ا/ت خیلی امیدواره.
پرستار:.......
- ۱۳.۰k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط