{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ششم | دیگه هیچوقت نمیبینمش.

پارت ششم | دیگه هیچوقت نمیبینمش.

پارک لارا

ـ لارا!

صدای میچا از پشت سرم باعث شد برگردم.

ـ کجا بودی؟

ـ داشتم دنبالت می‌گشتم.

بازوم رو گرفت.

ـ بیا، پیداش کردم.

ـ کی؟

ـ دوستم.

همراهش راه افتادم.

چند قدم بیشتر نرفته بودیم که صدای برخورد چیزی با زمین اومد.

برگشتم.

کیف کوچکی کنار پام افتاده بود.

خم شدم و برداشتمش.

ـ فکر کنم این مال شماست.

مردی که چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود، برگشت.

ـ آره.

کیف رو به سمتش گرفتم.

ـ بفرمایید.

ـ ممنون.

کیف رو گرفت و رفت.

میچا با تعجب نگاهم کرد.

ـ تو واقعاً نمی‌تونی یه شب بدون دردسر داشته باشی؟

خندیدم.

ـ من که کاری نکردم.

ـ همین که هر چیزی می‌افته، تو باید پیداش کنی.

ـ خب انداخته بود.

میچا چیزی نگفت و دوباره دستم رو گرفت.

اما چند قدم بعد، متوجه شدم صدای موسیقی کم شده.

جمعیت کمی کنار رفته بود.

ـ چی شده؟

میچا به سمتی نگاه کرد.

ـ نمی‌دونم.

همون لحظه چند مرد از کنارمون رد شدن.

یکی‌شون به دیگری گفت:

ـ جئون هنوز اینجاست؟

ایستادم.

این اسم رو چندبار تا الان شنیده بودم.

نگاهی به میچا کردم.

ـ این جئون کیه؟

میچا شونه بالا انداخت.

ـ نمی‌دونم.

ـ پس چرا همه میشناسنش؟

ـ احتمالاً آدم مهمیه.

دوباره به سمت سالن نگاه کردم.

اما این بار، قبل از اینکه چیزی ببینم، میچا دستم رو کشید.

ـ بیا. دوستم منتظرمونه.

همراهش رفتم.

***

جئون جونگ‌کوک

ـ جی‌هان.

ـ هوم؟

نگاهم به سمت ورودی بود.

ـ اون مردی که کیف رو برداشت، کی بود؟

جی‌هان نگاه کرد.

ـ یکی از کارکنانس، چرا؟

ـ هیچی.

چند ثانیه سکوت کردم.

دوباره نگاهم بین جمعیت چرخید.

دختر کنار ستون دیگر آنجا نبود.

اما درست قبل از اینکه نگاهم رو برگردونم، برای لحظه‌ای دیدمش.

همراه همون دختر دیگه‌ای که کنارش بود.

از کنار سالن رد شدن و رفتن.

جی‌هان متوجه نگاه من شد.

ـ دوباره همون دختره؟

نگاهش کردم.

ـ فقط دیدمش.

ـ آره، معلومه.

بی‌تفاوت شونه بالا انداختم.

ـ مهم نیست.

لیوانم رو روی میز گذاشتم.

ـ بریم.

ـ بالاخره؟

ـ آره.

از جا بلند شدم.

اما وقتی از کنار جمعیت رد می‌شدم، برای یک لحظه برگشتم.

دیگه اونجا نبود.

این بار واقعاً بی‌خیالش شدم.

اسمش رو نمی‌دونستم.

و احتمالاً دیگه هیچ‌وقت هم نمی‌دیدمش.

حداقل اون شب این‌طور فکر می‌کردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما هیچکس از آینده خبر نداشت، شاید جئون جونگ کوک و پارک لارا دیدار بعدی داشته باشن؟!...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمایت؟:)
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم | نگاه اولپارک لارامیچا دستم رو گرفت و از بین آدم‌...

فالوشه فیکاش عالیه... ✨:) @irene.fake

پارت سوم|دیدارپارک لاراـ میچا، حداقل بگو کجا داریم می‌ریم!می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط