{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باز آنکه دلم مشتاقش بود

باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستي افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فريبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنيا
جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من
من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن
گر مي گدازد يا مي نوازد
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موي او ، پيوسته باشد پيوندم
شمعم ميان اشک و آتش مي خندم
دیدگاه ها (۶)

هر که را بینی به فال بخت خود ناراضی است.کودک و پیر و جوان را...

کسانی هستند که ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم ؛مثل ساعتهایی ...

بازگرد ای خاطرات کودکیبر سوار اسبهای چوبکیخاطرات کودکی زیبات...

پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط