باز باز آنکه دلم مشتاقش بود

باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستي افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فريبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنيا
جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من
من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن
گر مي گدازد يا مي نوازد
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موي او ، پيوسته باشد پيوندم
شمعم ميان اشک و آتش مي خندم
دیدگاه ها (۶)

آمد بت میخانه تا خانه برد ما رابنمود بهار نو تا تازه کند ما ...

دستش از گل، چشمش از خورشید سنگین خواهد آمدبسته بار گیسوان از...

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،که نامی خوشتر از اینت ندانم...

آمد اما در نگاهش، آن نوازش‌ها نبودچشم خواب‌آلوده‌اش را، مستی...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رو...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رو...

دلم آشفته ی آن مایه ناز است هنوز مرغ پرسوخته در پنجه ی باز ا...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه‌ باز است ...

دلم آشفته ي آن مايه ي ناز است هنوز مرغ پر سوخته در پنجه ي ب...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط