{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سایه خون "

"سایه خون "

🛍️ پارت ۴: خرید با طعم خستگی

از این مغازه به اون مغازه، هر چی می‌دیدم می‌خریدم.
لی‌جیم مثل سایه دنبالم می‌اومد، با اون نگاه خسته‌ش که انگار هر لحظه ممکنه غش کنه.
ولی من؟ پر انرژی، با یه لیست بلندبالا تو ذهنم، دنبال چیزایی بودم که حتی نمی‌دونستم لازم دارم یا نه.

---

⏳ ویو: دو ساعت بعد

لی‌جیم با صدای خسته گفت:
— لارا... تروخدا بیا بریم دیگه، خسته شدم.

راست می‌گفت.
منم دیگه جون نداشتم.
با یه نفس عمیق گفتم:
— باشه، بز بریم.

تو راه برگشت، سکوت بینمون سنگین بود.
تا اینکه لی‌جیم گفت:
— لارا...

گفتم:
— بله؟

گفت:
— بعد خونه، من می‌رم خونه‌ی خودم... باشه؟

یه لحظه مکث کردم.
نمی‌خواستم بره. اصلاً.
ولی خب... نمی‌تونستم چیزی بگم.

لبخند نصفه‌ای زدم و گفتم:
— باشه، مشکلی نیست.

ولی ته دلم یه چیزی فشرده شد...
انگار یه تکه از روزم قرار بود جا بمونه.

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۵: دعوت به شب شلوغرسیدیم خونه با لی‌جیم. اون وسایل ر...

ننم و همچنین اجیم فالوشه پیجش عالیییی @sss_7491

"سایه خون" ۲،،،، لباس، لارا3،،،،لباس، لی جیم ---پارت ۳ساکم ت...

کوک شوهر کینه ای Part 10

19**part---ها یون کیول، بعد از اون همه حرف‌های گنگ و مرموز، ...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط