love Between the Tides
love Between the Tides⁷¹
یک ساعت بعد
چشمانم را باز کردم دیدم بیمارستانم
تهیونگ: ا/ت بیدار شدی
ا/ت: تو اینجا چیکار میکنی؟ من اینجا چیکار میکنم؟
تهیونگ: حالت بد بود غش کردی تب داری باید استراحت کنی
ا/ت: نه چیزی نیست باید برم کافه
تهیونگ: نه نگران نباش
ا/ت: چرا؟
تهیونگ: به یکی از دوستام گفتم بره نگران نباش کارش خیلی خوبه خودش هفت ساله کافه داره شاید مشتری هات هم از این به بعد بیشتر شد
ا/ت: داری میگی کار من بده
تهیونگ: نه
ا/ت: میرم خونه استراحت میکنم
تهیونگ: به چیزی هم که گفتم فکر کن
ا/ت: چی؟
تهیونگ: آخر هفته جوابت رو بگو
ا/ت: من همین الان میگم
تهیونگ: نههه الان نه
ا/ت: باشه آخر هفته بهت میگم ولی فکر نکن نظرم تغییر کنه
تهیونگ: باشه بذار خودم میرسونمت
ا/ت: نه خودم میرم
تهیونگ: باشه ادرس خونم رو گذاشتم داخل کیفت اگر رفتی نبودی من خونه داداشم هستم بهم زنگ بزن
ا/ت: چی؟
تهیونگ: هیچی خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
فردا
حالم بهتر شده بود رفتم کافه
ا/ت: سلام شما دوست تهیونگ هستی؟
د.تهیونگ: سلام بله
ا/ت: من صاحب این کافم
د.تهیونگ: عهه زن داداش
ا/ت: بله؟
د.تهیونگ: خوب هستید حالتون خوبه؟
ا/ت: آره خوب شدم ممنون بخاطر دیروز
د.تهیونگ: خواهش میکنم بفرمایید این هم کلید مغازه
ا/ت: ممنون راستی این هم هزینه ای هست که شما دیروز کار کردید
د.تهیونگ: نه نه قبول نمیکنم
ا/ت: لطفا قبول کنید
د.تهیونگ: چشم خب خدانگهدار
ا/ت: خداحافظ...
آخر هفته
رفتم به لوکیشنی که تهیونگ بهم داده بود و رسیدم و دیدم اونجا منتظر من هست
تهیونگ: سلام
ا/ت: سلام
تهیونگ: خوشحالم میبینمت بیا 💐
ا/ت: نه نمیتونم قبول کنم
تهیونگ: چیزی شده
ا/ت: امروز اومدی جوابت رو بگیری بذار بگم ببین تهیونگ من هنوزم دوست دارم
تهیونگ: 😊🤭
ا/ت: خوشحال نشو دیدنت دیگه بهم حس قبلی رو نمیده فکر کنم بتونم به زودی فراموشت کنم
تهیونگ: یعنی نمیخوای با من قرار بذاری
ا/ت: نه تهیونگ ممنونم که زمانی که باهم بودیم خاطره ی های خوبی ساختی برام هیچوقت فراموششون نمیکنم اما عشقی که بهت رو داشتم رو فراموش میکنم
تهیونگ: داشتی؟ تو که گفتی دارم
ا/ت: من گفتم دوست دارم نه عاشقتم
تهیونگ: ببین ما هیچ چیزی مانع قرارگذاشتنمون نیست چرا نذاریم وقتی هم رو دوست داریم
ا/ت: نه نه نمیتونم اگر باهم باشیم کابوس های زمانی که زن داشتی برام زنده میشند من نمیتونم تهیونگ ازت خواهش میکنم بیا دیگه هم رو نبینیم یا اگر دیدیم هم رو بیا عادی رفتار کنیم و بهم نگو که دوسم داری باشه؟
تهیونگ: ا/ت اگر نیاز به فکر کردن داری میتونم صبر کنم
ا/ت: نه من خیلی فکر کردم خیلی دروغ نمیگم منتظر من نباش
تهیونگ: نمیتونم
ا/ت: سعی خودت رو بکن همونطور که وقتی ازدواج کردی من سعی کردم کم کم فراموشت کنم
تهیونگ: کردی؟
ا/ت: آره خیلی تونستم به خودم کمک کنم
تهیونگ: ما...
ا/ت: تهیونگ برام آرزوی خوشبختی میکنی؟
تهیونگ: چی؟
ا/ت: میدونم چیز خنده داری هست اما برام آرزوی خوشبختی بکن منم برات آرزوی خوشبختی میکنم
لبخندی بهم زد
تهیونگ: باشه ما داستان خوبی داشتیم اما پایان خوبی نداشتیم
ا/ت: سرنوشت مارو ازهم جدا کرد خیلی چیزها میخواست انگار به ما بگه که برای هم نیستیم... تهیونگ اگر ناراحتت کردم متاسفم اما یه چند سال دیگه بچه دار میشی اصلا من و فراموش میکنی
تهیونگ: من تورو هیچوقت فراموش نمیکنم چون کسی مثل تو نمیتونم پیدا کنم
ا/ت: میتونی من برات آرزوی خوشبختی با بهترین دختر رو میکنم خدانگهدار...
تهیونگ: خدانگهدار.
چند دقیقه بعد...
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
یک ساعت بعد
چشمانم را باز کردم دیدم بیمارستانم
تهیونگ: ا/ت بیدار شدی
ا/ت: تو اینجا چیکار میکنی؟ من اینجا چیکار میکنم؟
تهیونگ: حالت بد بود غش کردی تب داری باید استراحت کنی
ا/ت: نه چیزی نیست باید برم کافه
تهیونگ: نه نگران نباش
ا/ت: چرا؟
تهیونگ: به یکی از دوستام گفتم بره نگران نباش کارش خیلی خوبه خودش هفت ساله کافه داره شاید مشتری هات هم از این به بعد بیشتر شد
ا/ت: داری میگی کار من بده
تهیونگ: نه
ا/ت: میرم خونه استراحت میکنم
تهیونگ: به چیزی هم که گفتم فکر کن
ا/ت: چی؟
تهیونگ: آخر هفته جوابت رو بگو
ا/ت: من همین الان میگم
تهیونگ: نههه الان نه
ا/ت: باشه آخر هفته بهت میگم ولی فکر نکن نظرم تغییر کنه
تهیونگ: باشه بذار خودم میرسونمت
ا/ت: نه خودم میرم
تهیونگ: باشه ادرس خونم رو گذاشتم داخل کیفت اگر رفتی نبودی من خونه داداشم هستم بهم زنگ بزن
ا/ت: چی؟
تهیونگ: هیچی خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
فردا
حالم بهتر شده بود رفتم کافه
ا/ت: سلام شما دوست تهیونگ هستی؟
د.تهیونگ: سلام بله
ا/ت: من صاحب این کافم
د.تهیونگ: عهه زن داداش
ا/ت: بله؟
د.تهیونگ: خوب هستید حالتون خوبه؟
ا/ت: آره خوب شدم ممنون بخاطر دیروز
د.تهیونگ: خواهش میکنم بفرمایید این هم کلید مغازه
ا/ت: ممنون راستی این هم هزینه ای هست که شما دیروز کار کردید
د.تهیونگ: نه نه قبول نمیکنم
ا/ت: لطفا قبول کنید
د.تهیونگ: چشم خب خدانگهدار
ا/ت: خداحافظ...
آخر هفته
رفتم به لوکیشنی که تهیونگ بهم داده بود و رسیدم و دیدم اونجا منتظر من هست
تهیونگ: سلام
ا/ت: سلام
تهیونگ: خوشحالم میبینمت بیا 💐
ا/ت: نه نمیتونم قبول کنم
تهیونگ: چیزی شده
ا/ت: امروز اومدی جوابت رو بگیری بذار بگم ببین تهیونگ من هنوزم دوست دارم
تهیونگ: 😊🤭
ا/ت: خوشحال نشو دیدنت دیگه بهم حس قبلی رو نمیده فکر کنم بتونم به زودی فراموشت کنم
تهیونگ: یعنی نمیخوای با من قرار بذاری
ا/ت: نه تهیونگ ممنونم که زمانی که باهم بودیم خاطره ی های خوبی ساختی برام هیچوقت فراموششون نمیکنم اما عشقی که بهت رو داشتم رو فراموش میکنم
تهیونگ: داشتی؟ تو که گفتی دارم
ا/ت: من گفتم دوست دارم نه عاشقتم
تهیونگ: ببین ما هیچ چیزی مانع قرارگذاشتنمون نیست چرا نذاریم وقتی هم رو دوست داریم
ا/ت: نه نه نمیتونم اگر باهم باشیم کابوس های زمانی که زن داشتی برام زنده میشند من نمیتونم تهیونگ ازت خواهش میکنم بیا دیگه هم رو نبینیم یا اگر دیدیم هم رو بیا عادی رفتار کنیم و بهم نگو که دوسم داری باشه؟
تهیونگ: ا/ت اگر نیاز به فکر کردن داری میتونم صبر کنم
ا/ت: نه من خیلی فکر کردم خیلی دروغ نمیگم منتظر من نباش
تهیونگ: نمیتونم
ا/ت: سعی خودت رو بکن همونطور که وقتی ازدواج کردی من سعی کردم کم کم فراموشت کنم
تهیونگ: کردی؟
ا/ت: آره خیلی تونستم به خودم کمک کنم
تهیونگ: ما...
ا/ت: تهیونگ برام آرزوی خوشبختی میکنی؟
تهیونگ: چی؟
ا/ت: میدونم چیز خنده داری هست اما برام آرزوی خوشبختی بکن منم برات آرزوی خوشبختی میکنم
لبخندی بهم زد
تهیونگ: باشه ما داستان خوبی داشتیم اما پایان خوبی نداشتیم
ا/ت: سرنوشت مارو ازهم جدا کرد خیلی چیزها میخواست انگار به ما بگه که برای هم نیستیم... تهیونگ اگر ناراحتت کردم متاسفم اما یه چند سال دیگه بچه دار میشی اصلا من و فراموش میکنی
تهیونگ: من تورو هیچوقت فراموش نمیکنم چون کسی مثل تو نمیتونم پیدا کنم
ا/ت: میتونی من برات آرزوی خوشبختی با بهترین دختر رو میکنم خدانگهدار...
تهیونگ: خدانگهدار.
چند دقیقه بعد...
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۴۷.۸k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط