{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
تمــام سهم  من از شعـــر گفتن را غـــزل کرده
کسی که چشم هایش پای در کفش اجل کرده
همیشه شعــرهایم شک برانگیزند، انگاری
همین ابیات من را شهره ی اهل محل کرده
ترنجی نیست اما یوسفی خون کرده این دل را
شنیدم قصه ی مارا ، کسی ضرب المثل کرده
شنیدن کـی بود مانند دیدن؛ هــان؟! ولی گفتند
خدا چشم تو را جامی پر از "شیر" و "عسل" کرده
نسیمـی  آمد و آورد تک بیتی ز شعرت را
همان بیت ات که دل را ارگ بر روی گسل کرده
دلم را برد بانویی، چه بانویی، همانی که
تمام سهم من از شعر گفتن را غزل کرده
دیدگاه ها (۱)

NHوقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر س...

در ﺷﻬﺮ ﻫﯽ ﻗﺪم زد و ﻋﺎﺑﺮ زﯾﺎد ﺷﺪﺗﺮس از رﻗﯿﺐ ﺑﻮد … ﮐﻪ آﺧﺮ زﯾﺎد...

NHدوستت دارم اگر سوگند می خواهد , بگویا دل سنگت، مرا در بند ...

باد می آید و موهات پریشان شده است باد با توست... همین است که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط