زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت ۳۴
ویو شوتو اینا (آره دیگه👈👉)
ریوکی: خب شوتو نگفتی کجا میریم؟
شوتو: میریم خوابگاه ؟
ریوکی: نه من نمیخواممممم،نمیاممممممم
شوتو: چی
شوتو برمیگرده و به ریوکی نگاه میکنه
ریوکی دست شوتو رو مثل بچه های پنج ساله میگیره و میکشه ولی شوتو انقدر 🤏 هم تکون نمیخوره
شوتو: ریوکی داری چیکار میکنی؟😐
ریوکی همچنان در حال کشیدن آستین لباس شوتو: نه من نمیام خوابگاههههه
شوتو: باشه فقط آستین لباسم رو ول کن الان پاره میشه😐( بچم همیشه پوکره 🤧 )
ریوکی: واقعااااااا پس الان دیگه نمیریم خوابگاه
شوتو: ......آره دیگه 😐
ریوکی: هورااااا
ریوکی و شوتو به سمت ایستگاه اتوبوس رفتن و منتظر اتوبوس شدن
خلاصه : اتوبوس رسید و ریوکی و شوتو سوار شدن این وسطا یکم حرف زدن بعد رسیدن به مقصد. بعد از پیاده شدن
ریوکی: اممم میخواستیم بیایم تو این کوچه
شوتو: ریوکی اون نامه ای که بهت دادم رو یادته؟
ریوکی: آهااااا آره یادم اومد میخواستیم کجا بریم
شوتو: خدا یا شکرت 🤲 حالا دیگه بیا بریم دیر میشه
ریوکی: باوشه بریم
بعد از کلی پیچیدن تو کوچه ها ریوکی و شوتو رسیدن به همون جایی که قرار بود برسن که یعنی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خونه خانواده تودوروکی (🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 آخ چه فکرایی که نکرده بودین)
ریوکی: وای شوتو خونتون چقدر قشنگه
پایان 🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃
خب دیگه من چیکار کنم ولی خدایی کی فکر میکرد میرن خونه شوتو🤣
این حجم از عصبانیت براتون کافیه پارت بعد حقیقت دیگه ای رو براتون فاش میکنم👌
شرایط
۱۴ لایک
۲۰ کامنت
پارت ۳۴
ویو شوتو اینا (آره دیگه👈👉)
ریوکی: خب شوتو نگفتی کجا میریم؟
شوتو: میریم خوابگاه ؟
ریوکی: نه من نمیخواممممم،نمیاممممممم
شوتو: چی
شوتو برمیگرده و به ریوکی نگاه میکنه
ریوکی دست شوتو رو مثل بچه های پنج ساله میگیره و میکشه ولی شوتو انقدر 🤏 هم تکون نمیخوره
شوتو: ریوکی داری چیکار میکنی؟😐
ریوکی همچنان در حال کشیدن آستین لباس شوتو: نه من نمیام خوابگاههههه
شوتو: باشه فقط آستین لباسم رو ول کن الان پاره میشه😐( بچم همیشه پوکره 🤧 )
ریوکی: واقعااااااا پس الان دیگه نمیریم خوابگاه
شوتو: ......آره دیگه 😐
ریوکی: هورااااا
ریوکی و شوتو به سمت ایستگاه اتوبوس رفتن و منتظر اتوبوس شدن
خلاصه : اتوبوس رسید و ریوکی و شوتو سوار شدن این وسطا یکم حرف زدن بعد رسیدن به مقصد. بعد از پیاده شدن
ریوکی: اممم میخواستیم بیایم تو این کوچه
شوتو: ریوکی اون نامه ای که بهت دادم رو یادته؟
ریوکی: آهااااا آره یادم اومد میخواستیم کجا بریم
شوتو: خدا یا شکرت 🤲 حالا دیگه بیا بریم دیر میشه
ریوکی: باوشه بریم
بعد از کلی پیچیدن تو کوچه ها ریوکی و شوتو رسیدن به همون جایی که قرار بود برسن که یعنی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خونه خانواده تودوروکی (🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 آخ چه فکرایی که نکرده بودین)
ریوکی: وای شوتو خونتون چقدر قشنگه
پایان 🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃🏃
خب دیگه من چیکار کنم ولی خدایی کی فکر میکرد میرن خونه شوتو🤣
این حجم از عصبانیت براتون کافیه پارت بعد حقیقت دیگه ای رو براتون فاش میکنم👌
شرایط
۱۴ لایک
۲۰ کامنت
- ۱.۱k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط