{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

#in_your_eyes

#in_your_eyes
part_83

ویو کایلا

شب خیلی آروم گذشته بود...

بعد از کلی اصرار که همگی بمونن اخرم خداحافظی کردن و رفتن.
خونه دوباره ساکت شد.

فقط من...

کوک...

و بم.


چند ساعت بعد...
چراغ اتاق خاموش بود
آروم کنار هم روی تخت دراز کشیده بودیم

کوک فکر میکرد خوابم برده.
ولی هنوز بیدار بودم.

آروم خودمو بهش نزدیک کردم.
سرمو روی سینه‌ش گذاشتم.

همون لحظه دستش خیلی آروم دورم حلقه شد.

بین موهام دست کشید و زمزمه کرد:
خوابت نمیبره؟

چشمامو بستم
با صدای آرومی گفتم:
نه...

چند ثانیه سکوت بینمون نشست
بعد خیلی آروم گفتم:
کوک...

آروم گفت:
جانم؟

لبمو جمع کردم:
برام بخون...

دستش برای چند لحظه بین موهام ثابت موند:
الان؟

سرمو آروم تکون دادم:
آره...
میخوام با صدات خوابم ببره.

چند ثانیه فقط نگام کرد.
بعد لبخند خیلی آرومی زد:
چشم
هرچی خانم بگن

بی‌اختیار خندیدم
کوک یه نفس آروم کشید.

بعد با صدایی خیلی آروم...
شروع کرد به خوندن.

نه بلند...
نه برای اینکه کسی بشنوه...

فقط برای من
چشمامو بستم.
هر بار که صداش بین اتاق میپیچید...
یه حس خوبی میگرفتم

بی‌اختیار گوشه لباسش رو بین انگشتام گرفتم.

زمزمه کردم:
افرین
قشنگ میخونی..

کوک خنده کوتاهی کرد.
بدون اینکه خوندنش رو قطع کنه...

آروم پیشونیمو بوسید.
نمیدونم آهنگش کی تموم شد...

فقط یادمه...
آخرین چیزی که قبل از خواب حس کردم...
صدای آرومش بود.

و دستی که هنوز بین موهام میچرخید...


۲. آهنگی که کوک خوند


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۲)

#in_your_eyes part_84ویو کوکیک روز از مرخص شدن کایلا گذشته ب...

#in_your_eyespart_82ویو جونگ کوکبالاخره بعد اصرار های کایلا ...

#in_your_eyespart_81ویو کایلادو روز گذشته بود...حالم خیلی به...

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط