{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی!
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود.. قصدت این بود از اول که نمانی بروی.
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی!
بس نبود اینهمه دیوانه ی ماهت بودم!؟ دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟
چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه!
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی
باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی...
دیدگاه ها (۳)

NHبا خودم دست رفاقت داده ام عیبی که نیستظاهرم هم باطنم من سا...

.باد خواهد برد عشقی را که من دارم به توبعد از این یک عمر بی ...

NHدر چشمهای خسته ات تکرار خواهم شدعمری برای تکیه ات دیوار خو...

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

اسم =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۱(ویو نیلسو )=با صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط