پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.
پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند.
اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.
نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.
او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛
پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان…
دیدگاه ها (۱)

پِسَرجـون …✘ جـــنده بآزــے بُکُن✔ ⇝ولــــــــــے⇜ به بهونه ...

زِندِگے بِدون مُخاطّب خاص…✖✖✖یّعنے یہ زِِندِگیہ با ڪِلاس…✔✔✔

ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم…شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نب...

« کلافمــ»اعتراف میکنم که دل تنگِشَم

🔷 کربلای ۴ نامی دقیقاً به عظمت و مظلومیت عاشورا»♦️خیلی ها اص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط