{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل۳( شب دردناک )
پارت ۱۶۸

ات/ج: یعنی من برات مهم نیستم
جیمین : نه مادر این چه حرفیه مگه میشه تو تنها زنی هستی که دوسش دارم
ات/ج.: پس چرا نمیری ها
جیمین چاره دیگی جز رفتن به لون برکه رو نداشت
جیمین : حتما مادر میرم
مادرش خوشحال گفت...... ات/ج: ممنون پسرم مراقب‌خودت باش
جیمین : حتما مادر تو هم همین طور سلامم رو به می چا برسون
ات/ج: حتما پسرم شب خوش
جیمین : همچنین
با گوش کردن صدا بوق گوشی‌ را کلافه تو جیب اش گذاشت و نفس عميقی کشید .... دال : خب خاله چی گفت
جیمین: گفت باید برم
دال : به حرفم رسیدید آره
جیمین : ساکت دال ..... به راننده بگو که بره برکه
دال : چشم
******

از ون مشکی پیاده شد و سمته درخت رفت..... از این خرافات به شدت بدش می‌آمد این دیگه چه کاری بود باید کمی از آب برکه رو برمیداشت خودشم نمی‌دانست دلیله این کار چی بود اصلا چه فایده ای برایش داشت عصبی زیر لبی غرید( اوفففف مادر ) تا رسید به برکه از کنار درخت میخواست عبور کنه ولی چیزی مانع شد " نگاه اش به آن آب ها "
دختری با بدن کوچیک و لاغر به رنگ پوست سفید و موهای تا شانه هایش به رنگ مشکی با بدن برهنه تو آب رو کمرش دراز کشیده بود از سبکی تن دختر رو لبه آب به آسمان خیره شده بود برای این پسر اخمو و عصبی این سوآل بود (‌تو این هوا سرد ) هنوزم به آن دختر خیره شده بود لباس زیر به رنگ صورتی که پوشیده بود و بدنش که نصف زیر آب بود به تماشا گذاشته ....
جیمین پسر خیلی پرویی و همچین منح*رفی بود
بدونه اینکه به دختره توجهی دیگی بکنه از درخت کنار رفت و سمته آن ها رفت دختره با شنیدن صدا کفش های مردانه یکی پاهایش را پایین کشید و تا س*ینه زیر آب خم شد
جیمین : اینجا چه غلطی میکنی
دختره بدون هیچ حرفی به پسره خیره بود از شدت شوکه بودن چشم هایش را کشیده .... جیمین باز هم گفت....... جیمین.: اینجا چه غلطی میکنی....... دختره با چشم های درشت بهش خیره بود ولی این سکوت دختره پسره رو عصبی کرد و با کمی داد گفت
جیمین: لالی یا کری خوب جوابم رو بده
دختره آب دهنش را قورت داد و خودش را بیشتر زیر آب برد
جیمین پوزخندی زد و یک پاش را گذاشت رو سنگی با همان اخم و پوزخندی گفت .... جیمین : ترسو بدبخت
دختره باز هم آب دهنش را قورت داد و نفسی کشید ( بدبخت چطور یک آدم به آدم دیگه میگفت بدبخت ) دختره بغضی تو گلوش مانع حرف زدنش بود یا چیزه دیگی باز هم پسره عصبی شد
مشغول درست کردن دکمه آستین ش شد دختره با بغض‌تو گلو بهش خیره شده بود تا اینکه ....

به نظره شما چی شد ها ؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲۵)

فصل ۳ ( شب دردناک ) پارت ۱۷۲تهیونگ : آقای پارک جیمین هم حتما...

اسلاید ۲ اتاق خوابه تهیونگ و سوجین اسلاید ۳ اتاق خوابه جیمین

فصل ۳ (شب دردناک )پارت ۱۶۷دال : وای آقای پارک کره چه تغییر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط