{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!
دست دور کمرم حلقه...اکیدن...ممنوع!

روی زانو بنشینی و به صدها ترفند
از لبم مزه ی گیلاس چشیدن...ممنوع!

مثل یک مار که اطراف طلا میلغزد
تو در آغوش من...اینگونه خزیدن...ممنوع!

مرغ عشق منی!..آواز بخوان...ولوله کن
پر پرواز من!...از لانه پریدن ممنوع!

باغبانی و منم غنچه ی خوش رنگ و لعاب
غنچه را دست زدن...جامه دریدن...ممنوع!

چهره ام گل...بدنم گل...و سروپا همه گل...
گل برایم ز سر کوچه خریدن...ممنوع!

عصر یک جمعه بیا بهر ملاقات...ولی
سر ساعت به قرارم نرسیدن...ممنوع!

فاطمه دشتی.......
دیدگاه ها (۱)

دلم با اون یه دریا بود ، ولی آتیش به دریا زد......نخوابی آسم...

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست جز غبار غم و اندوه در آن ...

ﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮﺗﺎﻧﮕﺮﺩﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﺑﺮﺟ...

ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﺸﻮﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺏ ﺷﻮﺩ ... ﺑﺎﺩ ﺧﺒﺮﭼﯿ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط