{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧
Season¹
PART⁶

(چه‌رین+)(تهیونگ–)
«ادامه ویو چه‌رین»
چند مین همونطوری به گوشیم که روی میزم بود خیره شدم تا اینکه گوشیم ویبره رفت و با عجله اون رو برداشتم...چرا انقدر منتظر بودم؟اوه دارم عقلم رو از دست میدم!چه‌رین تو منتظر پیام اون نبودی فقط منتظر یه پیام مهم بودی...آره همینه... گوشیم رو روشن کردم و پیام رو باز کردم...چندتا فایل بود با موضوع ها مختلف که باید میدونستم مثل غذاهای مورد علاقه و اینجور چیزا درمورد اون و چیزهایی که باید بگم و نباید بگم و داستان آشنایی ما؟چه چرت و پرتی داشت تَف میداد؟پوزخندی عصبی زدم و فایل رو باز کردم و مشغول خوندن شدم...اولین ملاقات واقعی ما سال پیش توی اون جشن سالانه که همه پک ها شرکت میکنن بوده؟من اصلا اون روز رو یادم نیست!با خوندن خط های بعدی عصبانی شدم...منظورش چیه که توی یه نگاه عاشقش شدم و افتادم دنبالش و انقدر التماسش کردم تا باهام قرار گذاشته و کم کم دلباخته من شده؟کدوم احمقی این داستان چرت رو باور می‌کنه؟اصلا چرا من باید بیفتم دنبالش؟اون چی داره...وای خودشیفتگی این مرد چقدره؟اگر به خاطر اون محموله های لعنتی نبود عمرا قبول میکردم ولی الان چیزی که مهمه اون محموله هاست!فایل رو کامل خوندم...یه سری چیز دیگه درمورد اینکه خانوادش روی چی ها حساسن و باید رعایت کنم و این چیزا بود اما چیز مهمی در کار نبود،هرچند انتظارش رو داشتم چون کیم تهیونگ اونقدرا هم احمق نیست که همه چیز رو بگه و این آزارم میداد...باید هرچه سریعتر اطلاعات رو بدست بیارم...
+خیلی خب کیم تهیونگ...خودم اون اطلاعات لعنتی رو به دست میارم!
فایل رو بستم و گوشیم رو گذاشتم کنار که دوباره ویبره رفت...بهش یه نگاه انداختم و با کلافگی اون رو برداشتم...دوباره تهیونگ بود...
–بهت گفته بودم فردا بیای برای امضای قرارداد اما فردا به دلیلی نمیتونم... امروز عصر ساعت 7 توی دفترم می‌بینمت!
پوزخندی زدم...چرا باید ساعت 7 عصر ببینمش؟نکنه اون مردک بخواد بلایی به سرم بیاره؟انقدر بدبین نباش چه‌رین!تو قوی هیچکس نمیتونه بلایی سرت بیاره!
دوباره همون روند طی شد...از یه‌رین یه لباس قرض گرفتم و مشغول آماده شدن شدم و دوباره همون میکاپ مسخره لایت که اصلا ازش خوشم نمیاد رو انجام دادم و دوباره راهی دفترش شدم...وقتی رسیدم اونجا دوباره همون ظاهر و لحن مظلوم رو به خودم گرفتم و منشیش بهم گفت توی دفترش منتظرش بشینم...یعنی کجا رفته بود؟میخواستم اطراف دفترش رو بگردم تا شاید چیزی پیدا کنم ولی دوربین امنیتی همه جا بود و این کار می‌تونست به دردسر بدی بندازتم پس فقط همونجا نشستم و منتظر موندم...حدود 10 مین گذشت،اون انیگما فکر کرده کیه که من رو اینجا منتظر گذاشته بعد خودش دیر میاد...کم کم صدای قدم هایی که به اتاق نزدیک میشدن و صدای بم اون که قطعا داشت با تلفن صحبت میکرد رو شنیدم ولی چون کمی با فاصله از دفترش بود صداش زیاد هم واضح نبود اما یه جمله رو خیلی کامل شنیدم...همون جمله ای که نیاز داشتم!
–حالا که همه جا رو گشتن و پیدا نکردن...محموله ها رو انتقال بدین به انبار شرقی توی روسیه...
پس بیخودی نبود که هرچقدر دنبال اون محموله ها گشتم نتونستم پیداشون کنم...اون انیگما خیلی باهوش بود و به راحتی از کشور خارجشون کرده بود...باید دستور حمله میدادم ولی اگر الان این کار رو بکنم ممکنه کمی مشکوک بشه پس باید تحقیق کنم و منتظر زمان درستش بمونم...البته زیاد هم نباید صبر کرد چون ممکنه دوباره محموله ها رو جا به جا کنن...تهیونگ وارد اتاق شد و سریع خودم رو جمع کردم تا متوجه چیزی نشه...یه ابروش رو انداخت بالا
–زود اومدی...
لبخندی به ظاهر معصومانه زدم و جوابش رو دادم
+من زود نیومدم...درواقع شما دیر اومدید!
–حواست باشه چی میگی!دلیل نمیشه چون امگایی هستی که خون سلطنتی داره سرکشی و گستاخی کنی!
اون حرفش مثل یه دارکوب روی مغزم بود که داشت مدام نوک میزد...به زودی کارت رو می‌سازم کیم تهیونگ و اون موقع گستاخی رو نشونت میدم...لبخندم رو ادامه دادم و سکوت کردم...یه کاغذ گذاشت جلوم
–بخونش و امضاش کن!
برگه رو گرفتم و مشغول خوندن شدم...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌚
10 بازنشر🌝
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تهیونگ #فیک‌تهیونگ #بی‌تی‌اس #رمان #فیک #سوگند‌زیر‌ماه‌خونین‌ #فیک_وی #فیک_تهیونگ #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۱)

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁵(چه‌رین+)(تهیونگ–)(پ...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁴(چه‌رین+)(تهیونگ–)(ی...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season1PART³(چه‌رین+)(تهیونگ–)(ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط