{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال زمان آن است که با حس بیمارگونه ات رو به رو شوی اری ...

حال زمان آن است که با حس بیمارگونه ات رو به رو شوی، اری تو به آن میگویی «عشق» ولی من میگویم هوس. چگونه دم از «عشق» میزنی ولی معشوقت عاجز از تو، چگونه نجوای عاشقانه میدهی ولی معشوقت نالان، چگونه میخواهی مرحم زخم هایش باشی با اینکه خودت چاقو را در قلبش فرو کردی، چگونه میگویی در تلاشم که درد هایت را تسکین دهم درحالی که خودت عامل دردی، چگونه دم از عاشقی میزنی ولی اشک های معشوقت به خاطر تو جاریست. اگر تو به این میگویی «عشق» من «نفرت» را انتخاب میکنم. تمام کن حرف هایت را به این نمی‌گوید «عشق»، این کلمه ی پاک را آلوده نکن. کاش می فهمیدی نمی‌توانی حس به اصطلاح «عشق» را به کسی تحمیل کنی، عشق یک طرفه ات را تمام کن. چگونه میتوانی بگویی به خاطر تو روی احساساتم پا بگذارم؟! میدانی انسان بدون احساس یعنی مرده ی متحرک. چگونه میتوانی انقدر بی انصاف باشی.
دیدگاه ها (۱)

به تازگی خیالی سراغم آمده که هر ان چیزی در خصوص «عشق» میبین...

hnmm.

حس گس حسرت بجانی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط