{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

و بالاخره

و بالاخره...
معرفی میکنم:
شخصیت اصلی کتابم...
*نوشته ام شخصیه و برای پیشرفته برای همین هیجا کتابی که دارم می نویسم و نذاشتم*
من تو این وضعیت جنگ:
خب چه کنم حوصلم سر رفته....
خب پاره شدم سرش و اینکه نمیخواستم موهاش اینطوری باشه می خواستم شبیه اس 6 موج دار باشه ولی در توانم نبود هعیی...
7:34 هم طول کشید بکشم...
بیوگرافی:
اسم: اِمیلی

فامیلی: کُروآیه

سن: ۱۸

قد: ۱۵۲

وزن: ۴۶

ملیت: پایتخت فرانسه *پاریس*

شیپ: کالدِر والوا *برادر کلودیا*

لقبی که کالدر بهش داده: کوتوله

دوست صمیمی: کلودیا والوا

تایپ: نمیدونم...

نوع: انسان عادی

وضعیت: پدر و مادرش وقتی که ده سالش بود تو یه حادثه آتش سوزی فوت می کنند و خواهر بزرگترش، آلیا تا الان مراقبش بود. که فعلا توسط شیطانی که خودش رو جای آلیا زده بود، دزدیده شد. *گرچه اون شیطان فقط یک مهره بود و امیلی باید دنبال خواهرش بگرده.*

وضعیت بدنی: از همون بعد تولد بدنش کمی ضعیف بوده چون زود تر از روز موعود به دنیا اومده و قد کوتاهش هم وضع بدنیش رو بد تر میکنه.

اخلاق: دقیق، باهوش، زیرک، دختر ارومیه ولی جامعه مجبورش کرده که به همه چیز بی اعتماد و تند باشه برای همین دختر خشنی به نظر میاد، قلبش بر عکس ظاهرش خیلی قویه ولی روحش زخم خوردست گرچه با تمام قدرت باهاش می جنگه تا سرکوبش کنه و موفق هم میشه، همیشه به تلاش های زیاد باور داره، امید ها و ارزو ها رو بیشتر از هرچیزی ارزشمند می دونه، آرامش بزرگ ترین خواسته ی اونه، میدونه با هر کس چطوری رفتار کنه، از پسر ها خوشش نمیاد چون همیشه باهاش بد رفتاری کردن و به خاطر قدش مسخرش کردن، همیشه مشتاش آماده ی حمله به صورت حریفشه، در کل همیشه در حالت دفاعیه و خواهرش و تو دنیا بیشتر از هر کسی دوست داره.

علایق: طبیعت، حیوانات، غذا خوردن، مطالعه کردن، انگیزه دادن به خودش، انگور، عزیزانش، چیز های طبیعی و زیبا مانند گل های خاص، آرامش، پروانه ها رو خیلی دوست داره چون اونا خاصن. گرفتنشون سخته و با اینکه خیلی شکننده به نظر می رسن، واقعا قوین. شب و به روز ترجیع میده...

تنفرات: تمام شیاطین و اهریمن ها به غیر از کلودیا و برادرش، از دست دادن عزیزانش، عشق، اعتماد، پذیرفتن شکست، خودکشی، مرد ها *در اصل نر ها*، فریب کاری و مهم تر از همه دروغ های بزرگ!

هدف: هدف داره که تمام شیاطین و به خاطر دزدین خواهرش نابود کنه. گرچه، وقتی عاشق یه شیطان میشه هدفش و کمی تغییر میده حتی با اینکه میدونه آخر و عاقبت خوبی با اون شیطان نداره.
دیدگاه ها (۹)

هعیی بازم مربوط به داستاناسم: کِلودیا فامیلی: والواسن: ۲۱ قد...

بازم مربوط به داستانم: اسم: لونا فامیلی: ژوبر قد: ۱۷۳وزن: ۶۹...

دارم یه ارت قدی از شخصیت اصلی رمانم میکشم... رمانم و هیجا نذ...

منم رفتم...

🛑دوستان پارت ۹ گزارش شده بود دوباره گذاشتیمش بعد پارت ۱۷🛑𝑃𝑎𝑟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط