هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
🍁 هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
🍁 پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم
🍂 تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
🍂 و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم
🍁 بزن نی باز غوغا کن،بزن دف شور برپا کن
🍁 به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم
🍂 ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
🍂 تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم
🍁 اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
🍁 که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم..
🍁 پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم
🍂 تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
🍂 و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم
🍁 بزن نی باز غوغا کن،بزن دف شور برپا کن
🍁 به هر سوزی بگریانم،به هرسازی برقصانم
🍂 ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
🍂 تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم
🍁 اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
🍁 که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم..
- ۴۶۷
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط