در رأس نبردی بی نام و نشان قرار گرفته ام!!
در رأس نبردی بی نام و نشان قرار گرفته ام!!
نبردی بی سلاح ، بدون خون ریختن ، بدون افتخار ، در اوج انتظاری واقعا طاقت فرسا !!!
اندیشه ای تلنبار شده از باید ها و نباید ها . . .!!
و خنده هایی بیگاه برای اندیشه ای نامربوط آن هم میان هجمه ای از تفکرات درهم ریخته ،. . .
با مضمون ::
"نجنگ و زندگی کن" درگیرم!!
آدم های قوی جنگ جو های قابلی برای شکست زندگی نیستند !
چراکه زندگی ، از هر چیز ممکن برای مقابله با ان ها استفاده میکند. . .
و اغلب ادم های قوی ، . . .
آدم های غمگینی هستند که پشت تبسمی تلخ ، شکست هایشان را پنهان میکنند. . .
شاید به این علت است که. . .
زندگی ، آدم های بیخیال و بی تفاوت را برای ادامه دادن ترجیح میدهد!!
آرزو میکنم ای کاش. . .
دخترک بازیگوش سرخ پوستی می شدم که برای یافتن سرنوشتش ، چند تکه چوب و آتش و دود بس بود. . .!!!
مدت هاست بند بند وجودم آرام و پیوسته تبدیل به دود غلیظی میشود اما. . .
گم شده ام را نمیابم!!
هیچ. . . هیچ نمیابم. . .
که کجا گم کرده ام ان خنده های مستانه کودکی ها را. . . نمیدانم. . .!!!
نه میدانم و نه میابم...!
دلارام !! میدانی؟؟!
آدم ها در لحظه هایی که باید حضور داشته باشند ، تا بی تابی ات را برتابند ، معتبر می شوند؟. . .
نیایند و یا حتی با تاخیر هم بیایند ، اعتبارشان را از دست میدهند. . .
آن هم. . .
در چنین عصر پر التهابی از روابط انسانی که محکم ترین عهد و پیمان ها ، ماندگاری کسی را تضمین نمیکند!!!
و زمان ، گور کن "بودن" است و "شدن" به حال انقضاست!!!
مرا ببخش نازنینم!!!
که باز دلنوشته های "دلارام" لعاب به آشفته گویی گرفت. . .
که باید تامل میکردم بر تمام دانسته ها و بایسته هایم. . .
و انقدر که هر چه گفتم را کناری میگذاشتم و از نو مینوشتم و از نو فکر میکردم. . .!
گفتن نمیخواهد که مدت هاست. . .
از جرح و تعدیل های زیادی بر متن خویش فارغ شده ام هرچند. . .
که دوباره و باز مشغول به . . .
جرح و تعدیل این پراکنده سی و دو حرفی ام. . .!!!
***دلارام***
1392/10/23
نبردی بی سلاح ، بدون خون ریختن ، بدون افتخار ، در اوج انتظاری واقعا طاقت فرسا !!!
اندیشه ای تلنبار شده از باید ها و نباید ها . . .!!
و خنده هایی بیگاه برای اندیشه ای نامربوط آن هم میان هجمه ای از تفکرات درهم ریخته ،. . .
با مضمون ::
"نجنگ و زندگی کن" درگیرم!!
آدم های قوی جنگ جو های قابلی برای شکست زندگی نیستند !
چراکه زندگی ، از هر چیز ممکن برای مقابله با ان ها استفاده میکند. . .
و اغلب ادم های قوی ، . . .
آدم های غمگینی هستند که پشت تبسمی تلخ ، شکست هایشان را پنهان میکنند. . .
شاید به این علت است که. . .
زندگی ، آدم های بیخیال و بی تفاوت را برای ادامه دادن ترجیح میدهد!!
آرزو میکنم ای کاش. . .
دخترک بازیگوش سرخ پوستی می شدم که برای یافتن سرنوشتش ، چند تکه چوب و آتش و دود بس بود. . .!!!
مدت هاست بند بند وجودم آرام و پیوسته تبدیل به دود غلیظی میشود اما. . .
گم شده ام را نمیابم!!
هیچ. . . هیچ نمیابم. . .
که کجا گم کرده ام ان خنده های مستانه کودکی ها را. . . نمیدانم. . .!!!
نه میدانم و نه میابم...!
دلارام !! میدانی؟؟!
آدم ها در لحظه هایی که باید حضور داشته باشند ، تا بی تابی ات را برتابند ، معتبر می شوند؟. . .
نیایند و یا حتی با تاخیر هم بیایند ، اعتبارشان را از دست میدهند. . .
آن هم. . .
در چنین عصر پر التهابی از روابط انسانی که محکم ترین عهد و پیمان ها ، ماندگاری کسی را تضمین نمیکند!!!
و زمان ، گور کن "بودن" است و "شدن" به حال انقضاست!!!
مرا ببخش نازنینم!!!
که باز دلنوشته های "دلارام" لعاب به آشفته گویی گرفت. . .
که باید تامل میکردم بر تمام دانسته ها و بایسته هایم. . .
و انقدر که هر چه گفتم را کناری میگذاشتم و از نو مینوشتم و از نو فکر میکردم. . .!
گفتن نمیخواهد که مدت هاست. . .
از جرح و تعدیل های زیادی بر متن خویش فارغ شده ام هرچند. . .
که دوباره و باز مشغول به . . .
جرح و تعدیل این پراکنده سی و دو حرفی ام. . .!!!
***دلارام***
1392/10/23
- ۲.۰k
- ۲۳ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط