{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هاناکی

«هاناکی»
«پارت اول»


ا/ت ..... رفته بودم سرکار تو فروشگاه داشتم بسته های جدید است میکردم که یهو صاحب کارم اومد
....: هی تو اخراجی از مغازه من گمشو بیرون
ا/ت : اما خانم .. من به این پول نیاز دارم
....: فکر کردی من نمیدونم
ا/ت: چیو..... میدونید؟
.....: تو که اینقدر بابات پولداره چرا میای کار می‌کنی هااا
ا/ت : چی.....چ
....: اره الان هم برو تا بابات نیومده مارو جمع کنه
ا/ت: من از اینجا نمیرم
....: زود برو خواهش میکنم اون که پولداره چرانه؟
ا/ت..... ولی تو.. نمی‌دونی اون پولشو از چه راهی در میاره ( توی ذهنش میگه)
ا/ت: اما..
یهو با سیلی که خورد ساکت شد و روی زمین افتاد موهاشو کنار زد و بالای سرشو نگاه کرد تنش یخ زد بابا ش بالای سرش بود
پ/ا(پدر ا/ت)
پ/ا: دختره چشم سفید تو.. تو چرا اینجایی تو الان باید سر تمریناتت باشی
ا/ت : اما پدر من نمیخوام
میخواست حرف بزنه که پرید وسط حرفش
پ/ا: چی نمیخوای تو بزرگ ترین فرزند منی و باید وارث باند مافیایی من باشی فهمیدی
ا/ت: گفتم که نمیخوام
پدر ا/ت دستشو گذاشت رو سر ا/ت و موهاشو کشید و به زور سوار ماشین ک ردش تو راه هیچ حرفی بینشون زده نشد
پ/ا اونو انداخت تو اتاق و خودشم رفت داخل
پ/ا : میخوای رییس بشی یا نه؟
ا/ت : نه نمیخوام
پدرش با مشت زد تو صورتش
پ/ا: الان چی
ا/ت : من نمیخوام مثل تو باشم
پ/ا: چرا مگه من چمه ها
ا/ت: تو پولتو از خون مردم در میاری عوضی
پ/ا: عوضی .... اونی که تا دیروز قربون صدقه ش می‌رفتی شد عوضی اره؟
پدر ا/ت از ااتاق رفت بیرون ا/ت از شدت درد همونجا خوابش برد
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++( صبح)
با یه صدا از خواب بیدار شد
.....: خانم.. خانم وقت تمیرناتتونه
ا/ت : نمیخوام ولم کن
.....: این دستور پدرتونه
ا/ت: خیلیه خب الان میام
ا/ت رفت لباس تمرینشو پوشید ( تمرین رزمی داشت )
رفت سر تمرین استادش بعد ۵ مین اومد
اسلاید ۲ لباس ا/ت
ا/ت: سلام استاد
....: سلام خانم خب بریم سر تمرین
حدود ۳۰ دقیقه تمرین کردن که ا/ت یهو وایساد
ا/ت: بسته دیگه ...... د..یگ...ه ..نم...ی ...تونم
.....:ما تازه ۳۰ دقیقه س که تمرین کردم باید ۴ ساعت و نیم دیگه تمرین کنیم
ا/ت: چی مگه قصد جونمو کردی
.....: این دستوره من کار نمیتونم بکنم
ا/ت..... اون عوضی قصد جونمو کرده فکر کرده من بهش گوش میدم
ا/ت: اکی بعد چند دقیقه تمرینات و ادامه میدیم
.....: چشم
ا/ت.... دو دقه اومدم چشمامو ببندم که صدای اون عوضی و شنیدم
پ/ا: چرا تمرین نمیکنید
ا/ت: پدر...
با عصبانیت درباره گفت
پ/ا: گفتم چرا تمرین نمیکنید
.....: قربان من گفتم استراحت کنیم
پ/ا: خیلیه خب امشب برای یه مهمونی میریم پیش خانواده کیم
توهم باید بیای ( خانواده کیم شریکشون هستن)
ا/ت: من چرا بیام؟
پ/ا: چون تو وارث اینده منی
ا/ت : اما...
پ/ا: اما و اگر نداریم ساعت ۸ اماده باش باید بریم
ا/ت: باشه اما تو هم باید.....
دیدگاه ها (۰)

«هاناکی»«پارت ۲»ا/ت: باشه اما تو هم باید به قولت عمل کنی «««...

اسلاید های پارت ۲

اسلاید اول تهیونگاسلاید دوم کیم ا/ت

معرفی فیک نام فیک : هاناکی ( برای کسایی که نمیدونن هانا کی ی...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

Part6

عشق زیبای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط