{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p13

p13
و ادامه فیلم رو با پسرا دیدن که
اندر:بچه ها این فیلم به این ترسناکی به درده شما دخترا نمی خوره اگرچه انیا یچیزی ولی شما ها دیگه چطور جرعت کردید اینو ببینید ؟

مکث :اندر فقط خواهر تو که این مدلی نیست کلویی هم همینه تا صبح فیلم ترسناک میبینه

بکی :به این می گویند انرژی زنانه ☺️
انیا:اگه مشکلی دارید بگید پسرا 😊
مارگارت :خوب دیگه فقط پسرا این جوری نیستند
جودی:تازه یه فیلم ترسناک تر از اینم قراره ببینیم چطور مگه 😏
همه پسرا :😳
دامیان:😅خوب حالا دیگه بسه باشه من میرم یزره خوراکی بیارم
انیا :بزار کمک کنم
و دوتایی رفتند تو اشپز خونه
دامیان هی انیا رو می پایید
انیا هم فهمید و کوفری شد
انیا:چیه به چی نگاه میکنی 😡
دامیان:😅🫥ام راستش خیلی رو فرمی 🫠🫣
انیا=🍅🍅
🍅🍅چی ای منحرف بگم 🤬🤬🤬
که دامیان دستشو میزاره رو دهن انیا
(نکته این جا خیلی نزدیکه همن)
دامیان:خوب من چیکار کنم خیلی رو فرمو تو در بورویی ها 😏🤤
انیا که نداشتیم گوجه داشتیم
انیا دست دامیان نو داشت گاز میگرفت که دامیان از این سو استفاده کرد و اونو بوسید
انیا که هاجو واج مونده بود سریع دامیانو پس زد و ارم گفت
انیا:چی کار میکنی اگه یکی ببینه چی
دامیان اروم باش کسی نمیبینه
و اونا خوراکی هارو برداشتن و رفتن پیشه بچه ها
بعد از این که فیلم تموم شد جودی اون یکی ترسناک تره هرو گذاشت
و ساعت نزدیکا ۵:۴۹ بود که دومین فیلم هم تموم شد
بکی:بیایید بازی
همه:چی بازی
انیا:جان هزکی دوست داری جرعت و حقیقت نه باشه
همه:اعههه انیا بیا دیگه
انیا بدبختم مجبور شد بره بازی
چرخید چرخید به مارگارت و کلویی
(کسی که بپرسه+)(کسی که جواب بده_)
+تابه حال عاشق شدی؟🙂
_نه نشودم
چرخید و چرخید اندر به لنیا
+خوب اگه دوست پسرت ازیتت کرد برای تنبیه چی کارش میکنی
_خوب والا قهر میکنم
(نکته خودشون برای ترف انتخواب میکنن که جرعت باشه یا حقیقت باشه)
دامیان ذهن:وایی چی قهر میکنه باید هواسمو جعم کنم اره که ی وقت قهر نکنه اره


اندر و انیا ذهن دامیانو نخوندن باشه
چرخید و چرخید کلویی به دامیان
+خوب والا ایم دوست دخترت چیه ها
_خوب راستش🍅......چیزه......ام......خوب........آ
که زنگ ساعت اتاق انیا به صدا درومد همه به ساعت نگاه کردن و دیدن که باید برن مدرسه 🤣🤣 وایی این ور بودو اون ور بودو 🤣🤣🤣 عالی بود تا ساعت شد ۶:۵دقیقه همه سوار ماشین شدن و رفتن مدرسه
زنگ ناهار بود که همه دور هم جعم بودیم که کلویی برگشت به دامیان گفت
کلویی:خوب دامیان نگفتی اسم دوست دخترت چیه
دامیان:خوب دیگه گذشت بزار برایه یه وقط دیگه باشه
همه:ای بابا ااهه
دیدگاه ها (۳)

وایییییییی اخدااااا به سلامتی به پایه هم پیر شین

بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط