{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از در، بالا رفتم

از در، بالا رفتم

پله ها را باز کردم

لباس خوابم را خواندم و

دکمه های دعایم را بستم

ملافه را خاموش کردم و

چراغ خواب را روی سرم کشیدم

آخ ...

از دیشب که مرا بوسید، همه چیز را قاطی کرده ام....!
.

رومن_لنسکی
دیدگاه ها (۱)

گاهی دلت می خواهد سر بالا کنی و با همه ی وجود فقط بگویی"الهی...

به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی ...

حال من خوبست،اما خوب را معنا نکنانتظار دیدن محبوب را معنا نک...

.

رمان تهیونگ

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

Forced marriagePart17به سقف خیره بودم خوابم نمیبرد نمیدونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط