کجاے قصه
کجاے قصه
نگفته ام "دوستت دارم"؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم مےآید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!
من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکے نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا مےکند
کسے نمے فهمد که شیر مےخواهد
که گرماے تن مادر مے خواهد ....
اما حالا که مے نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
"دوستت دارم"...
نگفته ام "دوستت دارم"؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم مےآید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!
من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکے نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا مےکند
کسے نمے فهمد که شیر مےخواهد
که گرماے تن مادر مے خواهد ....
اما حالا که مے نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
"دوستت دارم"...
- ۵۶۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط