خاطرات

#خاطرات
#سوختـه


روزه می گیرم، ولی یادت خرابش می کند
سرکه می ریزم ،ولی عشقت شرابش می کند

عقل می‌خواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشق با لالایی آرام خوابش می کند

روزها گرمند، اما تشنگی رنج کمیست
من که هجران تو هر شب عذابم می کند

آتشی در زیر خاکستر، تو را در چشمم است
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند:

یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند

بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند

در خطابه شیخ ما غیر از خطا چیزی نداشت
عامّه، هر چند علامه خطابش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را، خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند؟؟؟
#افسوس.
دیدگاه ها (۱)

#گول اشعاراوراخوردم..#تونخور.ابراز می کنیم چنانیم و ... نیست...

مـےـداںـم سرت گرم است↷~_~↶مزاحمت ںمــےـشوم دیگر...فقط ایں را...

ﺳﻪ ﺗﺎﺭﻡ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻤﯽ ﻧﺎﮐﻮﮎ ﻭ ﺑﺪ ﺣﺎﻟﻢﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺯﯾﺮﺍ مخاﻟ...

اےخدا!!!.......حالـم گرفــته .... از ایـن " دنــیـای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط