{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب را با لب

لب را با لب

در این سکوت

در این خاموشی‌ گویا

گویاتر از هرآنچه شگفت‌انگیزتر کرامتِ آدمی به شمار است

در رشته‌ی بی‌انتهای معجزتی که اوست…

در این اعترافِ خاموش،

در این «همان»

که توانَد در میان نهاد

با لبی

لبی

بی‌وساطتِ آنچه شنودن را باید…

آن احساسِ عمیقِ امان، در این پیرانه‌سر

که هنوز

پرواز در تداوم است

هم ازآنگونه کز آغاز:

رابطه‌یی معجزآیت

از یقینی که در آن آشیان گذشت

در پایانِ این بهاران

تا گمانی که به خاطری گذرد

در آغازِ یکی خزان.
دیدگاه ها (۳)

کلاماز نگاهِ توشکل می بندد ؛خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی...

من گدائی دیدم در به در می رفت اواز چکاوک میخواست ؟

سلام.ناگهان صدایی باغ را بخود اورد.بدنبال سر چشمه .بناگه ترا...

چکاوک .ترا چگونه میتوان تعبیر کر دتفسیر کرد .زمان هم دجار به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط