{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شب رویایی پارت اول

رمان شب رویایی.... پارت اول
تظر یادتون نره
من...من..تو کنسرت گروه مورد علاقم..دا..دابل..دابللل اسسس..باورم نمیشههه تا رسیدم کره زود خودمو رسوندمم اینجا من
جزو ردیفای اول بودم..ولی هنوزم باورم نمیشد
اجرا تموم شد.مردم رفته بودن امضا بگیرن منمممم میخوام برم بدووو بدو رفتم جلو میخوام اول از همه از هیون جونگ امضا بگیرم ولی تا نزدیکش شدم چشام سیاهی رفت..
صبح پاشدم..
هه خواب بود..دیروز با مامان بابام اومده بودیمم کره ینی اونم خواب بود آع رنگ اتاق من کلاا صورتییی بود که چرا سیاهه!!
چرا تختم اینورههه همه چی تغییر کرده بود!!ینی چی؟؟
دارمم دیوونه میشمم رفتم بیرون از اتاق این خونه ی ما نبوددد واقعاااا نبود
یادم اومد دیروز تو کنسرت دابل اس بعدشششش...عه بعدششش..اها یادم اومد رفتم امضا بگیرم ولی خوردم زمین دیه یادم نی..
_حالت خوبه؟
برگشتم ببینم کیه
:از من چی میخوا...
:جونگ..جونگ مین
_جونگ مین هستم شب خوردی به من افتادی زمین بعدش اوردیمت خونمون تا..اها ببخشید
من همینطور نگاش میکردم
_گفتم ببخشیددد
:ها ..میبخشمت
_😆
:ینی من اینجا...خونه شماهااا...
_خو اره
وویی دارممم خواب میبینم
از اونطرف 3تا پسر اومدن میشناسمشوووون کیو.یونگ سنگ.هیونگ
یونگ سنگ:سلام خانوم خوشگله خوب هسی؟
:ممنونم
یونگ سنگ:من یونگ سنگ عضو دابل اس خوشبختم
:همچنین من هم جیونم پارک جیون
هیونگ:منم هیونگ هسم
:خوشبختم هیونگ
کیو:ومن هم...
:میشناسمتون شما کیم کیو جونگ هستین
:بله از اشناییتون خوشبختم..
+چتونه سر صبی..
هیون بود هیون جونگ با دیدن من خشکش زد منم هنوز در عجب بودم!
+خوب هستین؟😒
:بله ممنون😕
هیونگ . یونگ و جونگی زدن زیر خنده کیو جونگ هم لبخند میزد منم عین چی بهشون نیگا میکردم
+جونگی تو یکی خفههه شو تا نکشتمت پسره ی پررووووو تو دختر مردموووو له میکنی من باس چوبشووو بخورم کمرممم درد گرف رو اون کاناپه خوابیدم خو بیشعور باس میزاشتیش تو اتاق خودت حالا تو اتاقت گذاشتی حداقل بزا من بیام تو اتاقت بخوابم اع اع درو رومن میبندیییی تا صب نخوابیدممم میمون آخه...
جونگی:ای بابا هیون چقد غر میزنی خو شد که شد فدای سرممم
هیون:گفتممم ببر صداتو
:اهم اهم ببخشید پسرا من باس برم خوشحال شدم دیدمتون خدافظ
یونگی:جیون بمون دیه
هیونگ:عاره راس میگه
:نمیتونم تا الان خانوادم کلی نگران شدن
یونگی:باشه مراقب خودت باش
باهشون خدافظی کردم خواسم برم که یه مردی داخل شد نمیشناختمش
=سلام عزیزم خوب هستی
:ممنون
+وااایی تو چ خوشگلییی دخترم
از خجالت اب شدم
:مرسی لطف دا...
کیو :سلاام مدیر جون
=سلام کیو خوب هستی؟پسرا شما چطورین؟
منم تازه فهمیدم کیه مدیرشونه
:ببخشید مزاحم شدم خدافظ
=دخترم میشه یه لحظه بمونی؟
وا ینی با من چیکار داشت؟؟
....
.
دیدگاه ها (۲۳)

قسمت دهمــــــــــ⛄ ️ستاره ے شکستہ☃ ★جیون★-جیون؟سرمو بلند کر...

خخخخخخخخخخخخ فداااااش شممم من 😘 😘 😂 😂 😂 😂

آجی درساااااموووو 😍 ❤ 💙 آجی اخه توکجاایی دلم برات یه.نقطهچشد...

یه اجییی.... خوشگل دارم.. که خیلییییی مهربونه و خوشگله... عا...

P7🧸{طابع قوانین ویسگون}&تروخدا ولم کن داداش کمک کمک(تو خواب ...

part4🦋جونگکوک«با تکون های ریزی تو بغلم از خواب بیدار شدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط