{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی وقتا باید خودتو بندازی داخل یه چمدون

گاهی وقتا باید خودتو بندازی داخل یه چمدون
چمدونو بدی دست دلت
بهش بگی هرجا میخوای برو
هرجایی که من تا حالا
دست و پاهاتو بستم که نری
حتی جایی که دوسش داریو
میدونی متعلق به تو نیست
مثل بغل لعنتیش
باور کن همه‌ی چشمای اشکی
بیست و چندسالگیت،بعد از یه خاطره
بهتره از بغض‌های
بی‌خاطرگی شصت سالگیه که خفت میکنه
خودتو بسپار به دلتو بهش بگو:
برو هرجا که خواستی و نذاشتم که بری
دیدگاه ها (۸)

سلام سلام😍صبحتون گلبارون🌹🌹🌹🌹🌹

در انجماد واژه ها اسیر روز و شب منمطلوع کن چکاوکم بخوان حدیث...

بهشت دربست برای ماست وقتی تو را دارم دستانت را دارم خنده های...

اینکه یک روز...مهندس برود در پی شعر...سر و سری استکه با موی ...

part 120دیدن جسم بهترین دوستش درون آتیش چیزیو درونش خورد کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط