سخت است که با بغض بخندی که نبینند
سخت است که با بغض بخندی که نبینند
در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشد
با عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس
سهم تو فقط لقمه ی ته مانده نباشد
سخت است که بازی بخوری از همه دنیا
نقش تو به جز مهره ی بازنده نباشد
دل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر
یک سایه ی موهوم ، که بارنده نباشد
سخت است دم چوبه ی اعدام ، ببخشی
آن قاتل احساس ، که شرمنده نباشد
برگشت کند پست، تمام غزلت را
در آدرس شعر تو ، گیرنده نباشد
سخت است که دلتنگ شوی چاره نباشد
ای کاش به این حال کسی، زنده نباشد
در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشد
با عشق بچینید شبی ، سفره ی احساس
سهم تو فقط لقمه ی ته مانده نباشد
سخت است که بازی بخوری از همه دنیا
نقش تو به جز مهره ی بازنده نباشد
دل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر
یک سایه ی موهوم ، که بارنده نباشد
سخت است دم چوبه ی اعدام ، ببخشی
آن قاتل احساس ، که شرمنده نباشد
برگشت کند پست، تمام غزلت را
در آدرس شعر تو ، گیرنده نباشد
سخت است که دلتنگ شوی چاره نباشد
ای کاش به این حال کسی، زنده نباشد
- ۱.۹k
- ۱۱ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط