بررسی شعر آزادی از نقش
بررسی شعر (آزادی) از «نقش»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر روایت انسانیست که در فضایی سرکوبشده ایستاده و میداند گفتنِ حقیقت، هزینه دارد. از همان ابتدا، آزادی بهعنوان چیزی شیرین و رهاییبخش معرفی نمیشود؛ آزادی در این شعر با خطر، اضطراب و حتی مرگ گره خورده است. «آواز آخرین آدمیزاد» یعنی صدایی که پیش از خاموششدن بلند میشود؛ فریادی که از روی امید سادهلوحانه نیست، بلکه از آگاهی به بهای سنگین گفتن میآید.
در طول شعر، شاعر بارها نشان میدهد که مفاهیمی مثل نور، حقیقت، ایمان و انسانیت چگونه وارونه شدهاند. چیزهایی که باید روشنکننده باشند، به ابزار فشار تبدیل شدهاند. وقتی از حجاب حقیقت یا گیرکردن حقوق انسان در گلو صحبت میشود، منظور این است که ارزشهای انسانی فقط در حرف باقی ماندهاند و در عمل اجازهی بروز ندارند. شعر تلاش نمیکند این وضعیت را توضیح نظری بدهد؛ آن را با تصویر نشان میدهد.
تاریخ در نگاه این شعر، چیزی افتخارآمیز نیست. شاعر تاریخ را پر از زخم و تنبیه میبیند؛ جایی که دردِ انسانها ثبت شده، نه عدالت. اشاره به کتاب و نوشتن، کنایه از این است که روایت رسمی، واقعیت را آنطور که بوده نشان نمیدهد، بلکه آن را به نفع قدرت شکل میدهد. بنابراین بیاعتمادی به تاریخ و روایتهای آماده، یکی از پایههای اصلی شعر است.
زبان شعر شکسته و فشرده است چون ذهن کسی که تحت فشار زندگی کرده، منظم و آرام حرف نمیزند. پرشهای معنایی و تصویرهای فشرده، تقلید همان آشفتگی درونیاند. شاعر نمیخواهد همهچیز را صاف و مرتب بگوید، چون خودِ زندگیِ توصیفشده صاف و مرتب نیست. این انتخاب زبانی، برای نزدیکتر شدن به واقعیت تجربه است، نه برای دشوار کردن فهم.
در بخشی از شعر، شاعر خودش را بینقص نشان نمیدهد. وقتی از تبدیلشدن به ضحاک یا پناهبردن به الکل حرف میزند، اعتراف میکند که اعتراض همیشه خالص و قهرمانانه نیست. خستگی، خشم و فرار هم جزئی از این مسیرند. این صراحت باعث میشود شعر صادقتر به نظر برسد و از شعار فاصله بگیرد.
تصویر «کاغذ کندهشده از کتاب» یعنی شاعری که دیگر جایی در روایت رسمی ندارد. حذف شده، کنار گذاشته شده، اما هنوز وجود دارد و هنوز میشود صدایش را خواند. او نمیخواهد دوباره در چارچوب قدرت نوشته شود و از مخاطب میخواهد نامش را در بند و کمند آن ساختارها نگذارد. این تصویر، خلاصهی هویت شاعر در این شعر است.
خشونت در شعر فقط یک مفهوم کلی نیست؛ روی بدن نشسته است. از باتوم، خون و کبودی گفته میشود تا نشان داده شود فشار فقط ذهنی یا نظری نیست، بلکه واقعی و جسمانی است. انزوا هم نتیجهی همین فشار است؛ شاعری که مثل گلولهای در حباب گیر کرده، نه میتواند آزاد شود و نه کاملاً نابود میشود.
-----
در پایان، شعر به یک انتخاب صریح میرسد: یا باید برای آزادی ایستاد، یا به حسرتی طولانی تن داد که نامش گور است. شعر وعدهی آرامش نمیدهد و راهحل آماده هم ارائه نمیکند. فقط وضعیت را همانطور که هست، بدون بزک و شعار، روبهروی مخاطب میگذارد.
این شعر تفسیر یک تجربه است؛ تجربهی کسی که حذف شده، زخمی شده، اما هنوز صدایش را نگه داشته است. هدف شعر پیچیدهگویی نیست، بلکه گفتنِ چیزیست که گفتنش سخت است. اگر زبان گاهی تند و فشرده میشود، به این دلیل است که درد، همیشه آرام و مرتب حرف نمیزند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر روایت انسانیست که در فضایی سرکوبشده ایستاده و میداند گفتنِ حقیقت، هزینه دارد. از همان ابتدا، آزادی بهعنوان چیزی شیرین و رهاییبخش معرفی نمیشود؛ آزادی در این شعر با خطر، اضطراب و حتی مرگ گره خورده است. «آواز آخرین آدمیزاد» یعنی صدایی که پیش از خاموششدن بلند میشود؛ فریادی که از روی امید سادهلوحانه نیست، بلکه از آگاهی به بهای سنگین گفتن میآید.
در طول شعر، شاعر بارها نشان میدهد که مفاهیمی مثل نور، حقیقت، ایمان و انسانیت چگونه وارونه شدهاند. چیزهایی که باید روشنکننده باشند، به ابزار فشار تبدیل شدهاند. وقتی از حجاب حقیقت یا گیرکردن حقوق انسان در گلو صحبت میشود، منظور این است که ارزشهای انسانی فقط در حرف باقی ماندهاند و در عمل اجازهی بروز ندارند. شعر تلاش نمیکند این وضعیت را توضیح نظری بدهد؛ آن را با تصویر نشان میدهد.
تاریخ در نگاه این شعر، چیزی افتخارآمیز نیست. شاعر تاریخ را پر از زخم و تنبیه میبیند؛ جایی که دردِ انسانها ثبت شده، نه عدالت. اشاره به کتاب و نوشتن، کنایه از این است که روایت رسمی، واقعیت را آنطور که بوده نشان نمیدهد، بلکه آن را به نفع قدرت شکل میدهد. بنابراین بیاعتمادی به تاریخ و روایتهای آماده، یکی از پایههای اصلی شعر است.
زبان شعر شکسته و فشرده است چون ذهن کسی که تحت فشار زندگی کرده، منظم و آرام حرف نمیزند. پرشهای معنایی و تصویرهای فشرده، تقلید همان آشفتگی درونیاند. شاعر نمیخواهد همهچیز را صاف و مرتب بگوید، چون خودِ زندگیِ توصیفشده صاف و مرتب نیست. این انتخاب زبانی، برای نزدیکتر شدن به واقعیت تجربه است، نه برای دشوار کردن فهم.
در بخشی از شعر، شاعر خودش را بینقص نشان نمیدهد. وقتی از تبدیلشدن به ضحاک یا پناهبردن به الکل حرف میزند، اعتراف میکند که اعتراض همیشه خالص و قهرمانانه نیست. خستگی، خشم و فرار هم جزئی از این مسیرند. این صراحت باعث میشود شعر صادقتر به نظر برسد و از شعار فاصله بگیرد.
تصویر «کاغذ کندهشده از کتاب» یعنی شاعری که دیگر جایی در روایت رسمی ندارد. حذف شده، کنار گذاشته شده، اما هنوز وجود دارد و هنوز میشود صدایش را خواند. او نمیخواهد دوباره در چارچوب قدرت نوشته شود و از مخاطب میخواهد نامش را در بند و کمند آن ساختارها نگذارد. این تصویر، خلاصهی هویت شاعر در این شعر است.
خشونت در شعر فقط یک مفهوم کلی نیست؛ روی بدن نشسته است. از باتوم، خون و کبودی گفته میشود تا نشان داده شود فشار فقط ذهنی یا نظری نیست، بلکه واقعی و جسمانی است. انزوا هم نتیجهی همین فشار است؛ شاعری که مثل گلولهای در حباب گیر کرده، نه میتواند آزاد شود و نه کاملاً نابود میشود.
-----
در پایان، شعر به یک انتخاب صریح میرسد: یا باید برای آزادی ایستاد، یا به حسرتی طولانی تن داد که نامش گور است. شعر وعدهی آرامش نمیدهد و راهحل آماده هم ارائه نمیکند. فقط وضعیت را همانطور که هست، بدون بزک و شعار، روبهروی مخاطب میگذارد.
این شعر تفسیر یک تجربه است؛ تجربهی کسی که حذف شده، زخمی شده، اما هنوز صدایش را نگه داشته است. هدف شعر پیچیدهگویی نیست، بلکه گفتنِ چیزیست که گفتنش سخت است. اگر زبان گاهی تند و فشرده میشود، به این دلیل است که درد، همیشه آرام و مرتب حرف نمیزند.
- ۷۶
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط