حتما بخونید....!!!!
حتما بخونید....!!!!
سالها پيش در يکي از مدارس، پسربچه اي به نام غلام هميشه با لباسهاي چرک در مدرسه حاضر ميشدهيچکدام از معلمان او را دوست نداشتند روزي خانم احمدي مادرش را به مدرسه خواندودرباره وضعيت پسرش با وي صحبت کرد اما مادر بجاي اصلاح فرزندش تصميم گرفت که به شهر ديگري مهاجرت کند، بيست سال بعد خانم احمدي بعلت ناراحتي قلبي دربيمارستان بستري شد و تحت عمل جراحي قرار گرفت، عمل خوب بود، هنگام به هوش آمدن، دکترجوان رعنايي را در مقابل خود ديد که به وي لبخند ميزد ميخواست از وي تشکرکند اما بعلت تأثير داروهاي بيهوشي توان حرف زدن نداشت با دست به طرف دکتر اشاره ميکرد و لبان خود را به حرکت در مي آورد انگار دارد تشکر ميکند اما رنگ صورتش در حال تغيير بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود تااينکه با کمال ناباوري در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ايستاده بود که چه اتفاقي افتاده است،وقتي به عقب برگشت غلام نظافتچي بيمارستان را ديد که دوشاخه دستگاه کنترل بيماران قلبي را درآورده وشارژر گوشي خود را به جاي آن زده است،نکنه يه موقع فکر کردين غلام دکتر شده و از اين حرفا ...
این همه که قوه تخیلتونو تقویت میکنین،
درس میخوندین جاش الان یکی از همین دکترا میشدین.....
سالها پيش در يکي از مدارس، پسربچه اي به نام غلام هميشه با لباسهاي چرک در مدرسه حاضر ميشدهيچکدام از معلمان او را دوست نداشتند روزي خانم احمدي مادرش را به مدرسه خواندودرباره وضعيت پسرش با وي صحبت کرد اما مادر بجاي اصلاح فرزندش تصميم گرفت که به شهر ديگري مهاجرت کند، بيست سال بعد خانم احمدي بعلت ناراحتي قلبي دربيمارستان بستري شد و تحت عمل جراحي قرار گرفت، عمل خوب بود، هنگام به هوش آمدن، دکترجوان رعنايي را در مقابل خود ديد که به وي لبخند ميزد ميخواست از وي تشکرکند اما بعلت تأثير داروهاي بيهوشي توان حرف زدن نداشت با دست به طرف دکتر اشاره ميکرد و لبان خود را به حرکت در مي آورد انگار دارد تشکر ميکند اما رنگ صورتش در حال تغيير بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود تااينکه با کمال ناباوري در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ايستاده بود که چه اتفاقي افتاده است،وقتي به عقب برگشت غلام نظافتچي بيمارستان را ديد که دوشاخه دستگاه کنترل بيماران قلبي را درآورده وشارژر گوشي خود را به جاي آن زده است،نکنه يه موقع فکر کردين غلام دکتر شده و از اين حرفا ...
این همه که قوه تخیلتونو تقویت میکنین،
درس میخوندین جاش الان یکی از همین دکترا میشدین.....
- ۳۴۶
- ۰۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط