{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی گل فروش با صدای عاجزانه التماسم کرد گل بخر

کودکی گل فروش با صدای عاجزانه التماسم کرد گل بخر
گفتم: برای کی؟
گفت: برای هدیه دادن به عشقت!
گفتم: اگر عشقم به عشقش هدیه داد چی؟!
لحظه ای سکوت کرد و گفت: پول نداری گوه فلسفی نخور
دیدگاه ها (۶)

بعضے وقتا یڪیو دوست دارے.... ولے شرایط یہ جوریہ..... ڪہ هیچو...

حــــــــــال مــــــــــا انقــــــــــدرم کــــــــــه میب...

خدایا!دلم میخواهد، دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنمال...

سیلام بچه هااا روزتون بخیر خخخخخ چقد امتیازم باحاول شده

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_30یونا به او نگاه کرد.«یعنی چی؟...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۵: انفجارِ نهایی اون لحظه، تمامِ دنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط